juillet 20, 2005

واریاسیون ظهر بر دار ( ۶) *

افشین بابا زاده  (لندن) 

واریاسیون1 

آفتاب
خرچنگ ظهر می تابد
براین تن ِ کشیده در آسمان می افتد
تار می بند د آسمان معلق
تاب می خورد
تنهایی
نهایی 

    واریاسیون 2 

آفتاب
خرچنگ ظهر
روی دو پا می ایستد
با چهار انگشت سرد
تار می بند د روی گلوگاه  گرم
دور گلوگاه  گرم، تنهایی
نهایی است
تاب می خورد
بر چنگ های خرچنگ
این تابش ِ طپنده ی پهناور
تنهایی
بر دار 

      واریاسیون 3 

آفتاب
خرچنگ ظهر
افتاده روی طعمه ای که نگاه  نمی کند
روی طعمه هائی که نگاه می کنند
زیر طناب بلند حقیقت
زیر طناب بلند فرهنگِ نمیدانم
زیر طناب بلند نفرت

آسمان معلق می پرسد ، می پرسد،
از نفرتِ  معلق
از تماشای معلق
و جواب های زمین روی زمین می مانًد               

       واریاسیون 4

آفتاب
خرچنگ ظهر
با چنگهای مُصرّش
پیشانی ام را می شکافد
وزیرپوستم لانه می کند

با چنگهایش چسبنده،
                         
 آنگاه
درسکوت حلق آویز ظهر
خرچنگ بر شن فرود می آید
و انتقام از طناب بالا می رود
                                    
 20 خرداد 1384

  • نگاه کنید به دریچه های شماره ی919 و954 و986 و 993 و... شهروند .
  • (به نقل از شماره 1002-24تیرماه 1384)
    (ویا در همین وبلاک مراجعه کنید به روزهای 27اکتبر2004 و 31 ژانویه و 15 مه و 2 ژوئن 2005 )

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 20, 2005 12:24 AM || Balatarin
Comments

che zibast mahe man!
setaregan
bar asmane sooratash
seiyah
miderakhshand

che zibast mahe man!
ke enekas
be daryaye niline chashmanash
setaregan
gerde do morvaride siyah
mighaltand


maziar(vajeh)

Posted by: maziar fallahpour at juin 3, 2007 6:33 PM

آقای رویایی عزیز / سلام
سری هم به وبلاگ گروهی شعر چکش بزنید اسباب افتخار است
شاد و موفق باشید
بدرود...

Posted by: چکشعر at juillet 27, 2005 11:50 PM

سلام خدمت آقای رویای 1

از گرته برداری های واریاسون ، این یکی از بدترین ها بود . بدون بافت و ساخت و فانتزی . یک کپی بی رنگ و بی شور . با ترکیبات کهنه و عتیق و سطحی . اکسپرسیونیسم آبکی و خسته کننده . آیا ما به شعر همان قدر بدهکاریم که شعر از ما می طلبد ؟ حتا آن ها هم که چهل سال پیش مشق هایشان را از روی دست شما نوشتند به جایی نرسیدند . بیاییم روراست باشیم . با اخلاص و مهر .

Posted by: سوسن at juillet 26, 2005 3:28 PM

سلام من از این که وارد وبلاگتون شدم خیلی خوشحالم
به ما بچه شهرستا نی ها هم سر بزنید .
شاید خوشتون بیاد. شاد باشید.

Posted by: فرشید at juillet 26, 2005 3:25 PM

وقتی شعرهایت را میخوانم همیشه در سالگی های یک رویا می بینمت و به تو حق می دهم که تا هر جا که دلت خواست عصبانی باشی هی عصب بیدار.ولی این وبلاگ چهره ی پیر توست چهره ای که شاملو از سی سالگی به بعد به خود گرفت....و زیر لب به دنبال یک تم موسیقایی مناسب میگردم برای این شعر : زخم ظریف عقربه در من بود ...

Posted by: خیمادا رلگ at juillet 26, 2005 2:49 PM

تنهايي...تاب...نهايي...ناب...تن ها ...بي تار معلق دستي...بي تاب...بر شالهاي رنگي نيمه تمام...خيس از آفتاب...خشك از تب...و تابدار تن...
و تن ای تازه/چرخيده بر نوک پنجه ها/ميرا /و...ترد/مفروض تابی تمام :/تابنده در انگاره ای مات/بر کيش مست/يکسره از دور دست...
و وارياسون آفتاب...داغ...از دور...چرخيده بر نوك نوك پنجه ها...بر ...دار...تار بردار...تا من...كه رقصنده بر نوک نوك پنجه ها ... به هنگام طعمه مي بايد بود...
آفتاب رويا گرم...


Posted by: نقطه الف at juillet 22, 2005 6:10 PM

و مثل استواريتان تا به حال بلند . همچون كتيبه هاي دلتنگي ها و دريايي هاو...اين وارياسيون ها تخت ظهر است بر مراسم قربانی. اقاي رويايي شما نتوانستن هم نشان مي دهيد. يادم هست گفتيد وارياسيون
محصول نتوانستن است. و من با شما راس دلتنگي را مي پيمايم.

Posted by: روزبه امین at juillet 21, 2005 1:37 AM

خدا را چه ديدي/شايد به خواب هاي ما هم/سر بزنند /اين ظهر هاي بي دار/اين ظهر هاي بر/دار/كفش هاي ام را بر داشته ام/مرگ اگر اجازه دهد

Posted by: فریاد ناصری at juillet 20, 2005 9:29 PM