septembre 8, 2007

واریاسیون ظهر بر دار (۱۲)*

دو  واریاسیون از:
رستم  اله مرادی

بر عرشه های نشستن با ماه و سوز ِآبی بر پوست

 
(۱)
بازمانده ی چهره ای از سیب و
                                      میخک
 فرط ِ نمک در نگاه

                             ظهر!
سپید رز ها را قدم که می زدم
   برگی نمی گشود

                             به رایحه
آسودگی ی شمشادها را
پرده می انداخت روشنایی
و آبی بر پوست من می سوخت
سپیدی ها  خاطره ی شبنم را
                             تاول می زدند
در صدفی گشوده  در اعماق
 هم
ظهر بود وُ  هم
 پویه بر رنگ های نا پیدا.


(٢)
نمی گذشت ظهر
وَ از رنگ نمی افتاد

صحبت ِ سبز ِعقیقی
به انگشتی در ماچین
که بر عرشه های نشستن
                             ـ باماه

چون نصیبی شگفت
از سفر مرده های لجّه های دور
بر تو تابید وَ
نمی گذشت ظهر
یادگار من
گل دادن ستاره ی دوشینه
از دریغی فراموش
که کلماتم جوانه می زنند.


-آبان ۸۵
مسجد سلیمان

 *  برای سابقه نگاه کنید به پست های : ۲۷ اکتبر ۲۰۰۴، ۳۱ ژانویه ۲۰۰۵، ۱۵ مه ۲۰۰۵ و یا ۲ ژوئن ۲۰۰۵ و بعدِ آن، در همین بلاگ.

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr septembre 8, 2007 1:07 PM || Balatarin
Comments

salam
ziba bood
be vaghe lezat bordam
kheily khosh halam ke ba web site shoma ashna shodam
paydar bashid

Posted by: mehdi at novembre 16, 2007 7:56 PM

سلام دوست گرامی
دستنوشته هایت جالب است استفاده کردم

اگر میخواهید سری هم به ما زده ونقد بفرمایید
در ضمن برای تبادل لینک اماده ام اگر خواستید اعلام کنید
www.anako.blogfa.com

Posted by: mehdi at septembre 17, 2007 12:14 AM

سلام آقاي رويايي از شعر هاي شما مثل هميشه لذت مي بريم
من از گرگانم
شعري در تن
از حركت هاي شايد گر گا ني
پس
سلام با شعری تحت عنوان يازـده به روزم
سر می زنيد؟

Posted by: شیپیش وردیان at septembre 16, 2007 11:31 PM

آگاهانه از دانستن این کلمات احتراز می جویم

Posted by: to give birth at septembre 16, 2007 10:02 PM

سلام دوست عزيز

اميدوارم شما از اينكه تنهابراي به روز شدنم اطلاع رساني ميكنم دلخور نباشيد.چون براي كسي كه با فاصله اي طولاني به روز شده چاره اي جز اين نيست با مطلبي تحت عنوان براهني و نظريه زبانيت به روزم

.

.

.

نظريه « زبانيت » در شعر در اساس يك تئوري خواندن است از اين تئوري نمي توان و نبايد دستورالعمل صناعي بيرون كشيد توضيح اينكه وقتي براهني مي گويد تئوري خواندن ، بايد بلافاصله اضافه كرد ، اين خواندن در رويكردي پسا ساختارگرايانه در واقع همان نوشتن است. در اين رويكرد تفاوت شاعر و خواننده شعر به سود زبان (خود شعر) در هم مي آميزد . هر دو به يكسان در معرض زبان (متن ) قرار مي گيرند. هر دو فرا رونده نشانه هاي مندرج در زبان اند و پس هر دو آفريننده زبان ( متن ) اند . در آن ما با نوشتني روبرو هستيم كه خود را مي نويسد (نوشتن في نفسه )...

بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.

پيروز باشيد

Posted by: مجيد قباديان سوادكوهي at septembre 16, 2007 9:59 PM

سلام رويايي عزيز

براي من كه دنيا را اروتيك مي بينم

وقتي عقربه مي چرخد ...


منتظر نظر شما استاد گراميم هستم


دوستدار شما

علي حاجيان زاده

Posted by: علي حاجيان زاده at septembre 16, 2007 8:40 AM

سپیدی ها خاطرۀ شبنم را / تاول می زدند / در صدفی گشوده در اعماق

لذت بردم . نمیدانم شاعر هم در این تصویر زیبا ، و در واقع حجمی ، همان چیزی را دیده است که من می بینم .

Posted by: Afsari at septembre 15, 2007 6:03 PM

با سلام. آقاي رويايي و ديگر عزيزان ! دو مجموعه شعر در وبلاگ آنات درج شده است كه مي توانيد بخوانيد يا نخوانيد: 1. ع ك يعني عاشق كور
2. وقتي آدمي را دله سگ ها زاييدند نويسنده : علي كاكاوند
راستي شما هنوز هم در عرفان غوطه ور هستيد؟

Posted by: علی کاکاوند at septembre 15, 2007 8:52 AM

با اين حرف موافقم براي شعر گفتن نبايد زور زد

Posted by: faryad at septembre 14, 2007 8:09 PM

از ميان شعر هايي كه در اين وارياسيون شركت كرده اند اين كار را خوش دارم . اما خواندن آن ريلكس نيست :

Posted by: ladan at septembre 14, 2007 7:58 PM

سلام
كاش در آنسوي نگاهت
من چشم بودم

آقاي رويايي به من افتخار بديد
خيلي تلاش كردم كه خودمو معرفي كنم اما توي آينه اي كه پيش رو گذاشتي كسي نبود كه بگم من اون هستم
با تقديم احترام

Posted by: اصلا هیچ کس... at septembre 10, 2007 1:35 PM

ترهات ساقي قهرماني چه ربطي به شعر دارد

Posted by: امير at septembre 10, 2007 11:09 AM

سلام رویایی عزیز !

2 شعر برایت می خوانم از دو دوست عزیزم :

×××

یا زَهره ی ذهن را

وقتی زَهرِ زبان

از هجاهای شن -

زاری ....

- که من

در دهان غار می وزید

اندام امّای تو

مار هزاره

از ساعا ت جمجمه میامد

از فرط بعید

با حفره ی حرفی

در ابتدای رگ

انتهای پلک


www.tatora.blogfa.com


×××

کمر ، به گلوگاه رخساره بستم

وقتی مار بستر شیهه می کشید ،

شیشه می کشید زخم و

چشم تو مرکز داشت،،،،


linch.blogfa.com


×××

قربانت ؛ کیوان

Posted by: کیوان قنبری at septembre 10, 2007 6:58 AM

با سلام خدمت استاد خوبم شاعر خوب رویایی عزیز
خوشحالم که توانستم شما را پیدا نمایم .با کمال خرسندی شما را تینگ می کنم .تا بهتر به شما دسترسی داشته باشم .
استاد اگه ممکنه به من سری بزنید تا از نظرات خوب شما کمال استفاده را بنمایم
با تشکر
محمدتقی جنت امانی

Posted by: محمد تقی جنت امانی at septembre 10, 2007 12:47 AM

"فرط ِ نمک در نگاه

ظهر" اوج كوير بود و زيبا...
وشعر كوتاهي از خودم با عنوان "کشف زن":


ابراهیم

که از بستر آمد

گفت:

همیشه میان دو کوه

یک چشمه هست

که باید پافشاری کرد

Posted by: احمدبیرانوند at septembre 9, 2007 4:11 PM