juillet 7, 2008

سرزمین هرز

 

هیچ کس بر هیچ کس تأثیرنمی گذارد، حوزۀ تأثیرگیری به صفررسیده و این درحالی ست که همه شبیه هم می نویسند"      از وبلاگ خداداد فروهر

عباس عزیز 

در نقد ما، بویژه نقد شعر، رایج این است که در کار شاعر اول به دنبال کشف تاثیر می گردند تا ببینند جای پای کدام شاعر ِپیش از او در اوست که آنرا مثل عیب، یا ضعفِ کار، پرچم کنند . و این مرا همیشه به خاطره ای از شاعر بزرگ فرانسوي، لوئی آراگون، می برَد

لوئی آراگون را اولین بار در پیاده روهای بولوار سن ژرمن دیدم، سپتامبر 1981 بود. من با نادر نادرپور بودم و او با حمید فولادوند (جوان زیباروی و رعنائی که سالهای آخر ِاو را با او می گذراند)
حمید مارا بعنوان دو "شاعر بزرگ فارسی زبان" معرفی کرد و آراگون همینکه دید ایرانی هستیم مارا همان جا، بر سر میزی که در آفتابِ پیاده رو خالی مانده بود، به پیاله ای دعوت کرد 
نشستیم ، و او بی هیچ مقدمه ای شروع کرد واز حیرتِ خود از سعدی گفت، و بسیار می گفت. نادر پور که شعر و ادبیات فرانسه را خوب می شناخت گفت : من هم موارد بسیاری از تأثیر سعدی را در کارهای شما و نیز در مجموعۀ "چشم های الزا" دیده ام 
آراگون پیاله اش را سرکشید و گفت  
من از تمام بزرگان عالم تأثیر گرفته ام -
و نادر پور که یک لحظه اندیشیده بود نکند گاف کرده باشد حرف را به الزا* برگرداتد
 و گفت
     
ولي تأثیر بزرگِ الزا را هم نمی شود ندیده گرفت، چشم های الزا در بیشتر شعرهاي شما منبع الهام شمابوده اند  
آره، نمیدانم چرا، با اینکه چشم های زشتی داشت -
به زحمت لبخندی زدیم چون نمی دانستیم باید بخندیم یا بگوئیم اختیار دارید استاد
این را گفت و دوباره سر سعدی رفت و ما تاآخر چیزی نگفتیم. پیاله هامان که خالی شد بلندشدیم و تشکرکردیم. من گفتم: دوباره خوانش سعدی را از سر خواهم گرفت، مطمئن باشید
دستش را از روی شانه ام بر نمی داشت وقتی که می گفت 
بخوانید، بخوانید، فقط بزرگ هارا بخوانید، ویادتان باشد که : - من از تمام بزرگان عالم تأثیر
گرفته ام

هنوز در اینم که دراین حرف فروتنی بود یا ادعا

تا وقت دیگر قربانت

 

الزا تريوله نويسنده روسي الاصل فرانسوي، معشوق مايا کوفسکي، و بعد همسر و معبود آراگون(1896-1970

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 7, 2008 12:19 AM || Balatarin
Comments

سلام لازم نیست حتما بهانه ای باشد.. .برا ی خواندن اما..... باید این اتفاق بیفتد .....ممنون

Posted by: حسین دیلم کتولی at juillet 28, 2008 10:47 PM

سلام استاد

از ايميلي كه زديد تا امروز فكر مي كنم

20 روز گذشته

بازم ممنونم

نقذ شعر هاي من هم بماند براي ....


همينكه هنوز جواب ما رو مي ديد

كليه

Posted by: علی حاجیان زاده at juillet 28, 2008 10:15 AM

نگفتيد بالاخره كه خودتان چي فكر مي كنيد . باسخ ايميل ها را هم كه نمي دهيد. لا اقل به روزش كنيد

Posted by: maryam at juillet 27, 2008 8:37 PM

تومی اونگِرر، طراح فرانسوی،
وتاثير هائي از او در ميان طراحان ما.
نزد همیشه ایران ببينيد

Posted by: همیشه ایران at juillet 27, 2008 3:24 AM

1- مزایده باطل شد.
در پی اعتراضات پی در پی وکلای خانم آیدا شاملو مبنی بر عدم رعایت دقیق تشریفات انجام مزایده ی ۲/۴/۸۷ ماترک زنده یاد احمد شاملو از سوی شعبه ی ششم دادگاه عمومی حقوقی کرج دستور ابطال مزایده صادر شد.
2- به گزارش خبرنگار فارس، بعد از ظهر امروز عده‌اي كه قصد حضور در مراسم هشتمين سالمرگ احمد شاملو در امامزاده طاهر كرج را داشتند با ممانعت نيروي انتظامي مواجه شدند.
نيروي انتظامي حاضر در محل، به خبرنگار فارس، گفته است اين مراسم فاقد مجوز قانوني است.
عده‌اي كه طبق هماهنگي قبلي با اتوبوس از تهران به كرج رفته بودند پس از مدتي سرگرداني به تهران بازگشتند.
دعوت‌كنندگان به اين مراسم، مدت‌هاست كه غيرقانوني اعلام شده‌اند.
به گزارش فارس، سياوش شاملو، فرزند احمد شاملو نيز پيش از اين، با برگزاري اين مراسم مخالفت كرده بود.

Posted by: Sh at juillet 25, 2008 4:34 PM

ما همه در همديگر دست داريم شايد به اين خاطر كه ما نه ابژه جهانيم و نه سوژه ي ان... ما اندام هاي جهانيم و با گوش هاي مشتركمان رازهايي مي نويسيم كه گاه بسيار به هم شبيهند... شايد از اين قرار تاثير گيري ما از هم بسيار طبيعي باشد...

Posted by: اوهام at juillet 24, 2008 7:19 AM

درود بر شما.
شماره‌ی ۴ (مرداد) نشریه‌ی اینترنتی دینگ دانگ ( نشریه‌ی تخصصی شعر نیمایی) با نقد‌ها و مقالاتی از محمدرضا شفیعی کدکنی، سیاوش کسرایی، عمران صلاحی، فریدون مشیری، مهدی عاطف راد، سعید سلطانی طارمی؛ و مصاحبه‌ای با محمدعلی شاکری یکتا، و شعر منتشر نشده‌ای از ه. ا. سایه منتشر شد.
همچنین در این شماره نقدی بر مقاله‌ای از حافظ موسوی درباره‌ی احمدرضا احمدی و بخش اول نقدی بر "چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم"- نوشته‌ی رضا براهنی- منتشر شده است.
بیش از پنجاه شعر نیمایی از شاعران دیروز و امروز این مکتب، در این شماره انتشار یافته است که بیش از نیمی از آن برای نخستین بار منتشر شده‌اند.
شما را به خواندن دینگ دانگ ۴ دعوت می‌کنیم. آدرس ما این است:
www.dingdaang.com

dorood bar shoma.

Shomaareye 4(mordad) nashriye-ye interneti-ye
dingdaang
montasher shod.
Shoma ra be khaandane aan da'vat mikonim.

Posted by: Ding Daang at juillet 24, 2008 4:47 AM

سلام استاد عزيز . از آشنايي با شما خوشحالم وبلاگ بس پر محتوايي وشيرني داريد . باكمال افتخار شما را به كلبه ام دعوت ميكنم و چنانچه موافق باشيد با اجازه ي شما ،آدرس وبلاگتان را وصل درگاه خواهم كرد . بدرود.تاگاه بيگاه به تلاوت بنشينم

مخلص شما

براي راه يابي ام سري بزنيد

درود

Posted by: زیوری ویژه at juillet 23, 2008 12:53 PM

87


چه كسي جوابگوو چه كسي فرياد رس است ؟؟
با سلام وعرض ادب خدمت شما هم وطن و هم زبان محترم عاجزانه در خواست دارم اين ايميل را تا پايان مطالعه فر موده وآنرا بي پاسخ نگذاريد
این یادداشت رابه عنوان یک ایرانی بهائی با احترام ومحبت وعشق از صمیم دل و با کمال صداقت به شما مینویسم به شما که وطن مشترک،تاریخ مشترک،محیط وآب و خاک مشترکی ما را به یکدیگر پیوند داده است اميد قلبي من اين است كه اين چند دست نوشته بتواندآغاز راهي باشد براي رفع سوتفاهمات البته از آن جهت كه مي دانم وقت شما بسيار كم وحرف براي نوشتن بسيار زياد است من بي مقدمه وارد اصل مطلب مي شوم
پس از جريان انفجار شيراز وشهادت جمعي از هم وطنان شيرازي بر اثر اين انفجار بسيار مشكوك ، بي هيچ دليل ومدركي قانوني برخورد بسيار تندي عليه جامعه بهائي اغاز شده وهنوز نيز در جريان است.
دستگيريها وزندان كردن نفوس بهائي موضوع تازه اي نيست واز ابتداي انقلاب اسلامي تا به امروز ادامه داشته است ودر همه اين باز داشتها فقط اتهام مطرح بوده وحتي يك بار نيز سند ومدركي ارائه نشده از باز داشت واعدام هاي سالهاي اول انقلاب يك موضع مشترك بوده وان نيز تهمت كاملا بي اساس جاسوسي بوده است.
۱-آتش زدن وتخریب منازل ومحل کسب، قبرستان ها وجلو گیری از دفن اموات در تعداد زیادی از نقاط ایران از جمله: وادقان،جوشقان، جاسب،ده بید، آباده،نوک بیرجند،بشرویه ، منشاد،رستاق، شهسوار،بهنمیر ، عربخیل، بابلسر،سیسان وده ها نقاط دیگر
۲-عده زیادی از بهائیان را به اتهامات واهی نادرست زندانی واعدام نمودند.
۳- جوانان بهائی را به دانشگاه ها راه نمی دهند.
۴-هزاران نفرازکارمندان بهائی را اخراج نمودند و حقوق بازنشستکی باز نشستکان بهائی را به بهانه آنکه بهائی از بیت المال نباید وجهی دریافت نماید قطع کردند در حالیکه حقوق بازنشستگی بیت المال نیست بلکه وجهی است که خود کارمند در دوران خدمت پرداخته است.
۵-اماکن متبرکه وتاریخی بهائی و کلیه املاک ومؤسسات مربوط به جامعه بهائی را از قبیل مراکز اداری، بیمارستان وخانه های سالمندان وبینوایان وحتی گورستان ها را تصرف کردند( والبته در این اماکن غصبی نماز گزاردند)
- در نوک بیرجند زن وشوهر بهائی را به صندلی بسته و آتش زدند.
- روزنامه کیهان در تاریخ ۵۹/۶/۱۸ می نویسد:
" به حکم دادگاه انقلاب اسلا می یزد۷ مرد بهائی به جرم جاسوسی وخیانت به ملت مسلمان ایران به مرگ محکوم وسحر گاه روز هفدهم شهریور در یزد تیر باران شدند..."
ولی متاسفانه کسی نبود که بپرسد که آخر این هفت جاسوس در شهر کویری یزد چه می کردند. واسناد جاسوسي كجاست ؟
۹- اعضای محافل ملی ایران ومحفل روحانی طهران را که افراد امین جامعه بودند بدون محاکمه به قتل رساندند.
۱۰-پروفسور منوچهر حکیم استاد دانشگاه را که هزاران طبیب برای ایران تربیت کرد وبه تصدیق دوست ودشمن مظهر اخلاق وانسانیت بود ودکتر مسیح فرهنگی را که خاطره خدمات پزشکی او هنوز در ذهن گیلانیان زنده است ودکتر فرامرز سمندری استاد دانشگاه تبریز را که شهري شیفته اخلاق وانسانیت او بود به دلیل بهائی بودن،به قتل رساندند.
البته مهم اين است در مورد همه این افرا د از دختر ۱۵ ساله گرفته تا پیر مرد ۸۵ساله اتهام جاسوسی مشترک بوده و جالبتر اينكه اگر يك بهائي زنداني از ديانت خود دست بر ميداشت اتهام جاسوس بودن از او برداشته اعدام نمي شد .
حتي در قبال اين اعدام ها هيچ سندي به جامعه بين المللي ارائه نگرديده است، بالاخره پس ازچند سال وبعد ازاينكه كمي از ابر سياه سوتفاهمات بر طرف گرديد از تعداد باز داشتها كاسته شد ولي هرگز متوقف نگرديد اما در اين چند هفته اخير ناگهان سياست تغيير كرده به بهانه اي ديگر به دستگيري تعدادي از بهائيان اقدام شده است اگر براي اين دستگيريها سند ومدركي در دست است چرا ارائه نمي دهند ؟
قبل از انقلاب بهائيان به بي بند وباري واسلام ستيزي متهم مي شدند وپس از انقلاب به جاسوسي و....هم اكنون نيز به بمب گذاري براستي كدام تهمت است كه به بهائيان وارد نشده وكدام سند در مقابل اين تهمتها ارائه شده است ؟
آيا اين حق من بهائي ايراني نيست كه بدانم دليل اين حركات چيست ؟اگر مدرك ودليلي است آيا نبايد ارائه گردد تا من وديگر ايرانيان بدانند دليل اين بي عدالتي هاچيست ؟
براستي اگر به بهانه اي وبدون مدرك قانوني دويست نفر ازبهائيان اعدام شدند ،پرسش اينجاست انان كه خون دويست نفر ازبهائيان به نا حق ريختند آيا در عالم بعد در قبال اين خونها نبايد پاسخگو باشند ؟
اگرمسئولين محترم اين مرز وبوم ادعاي دفاع از مظلومان را دارند نبايد دفاعي قانوني از مظلوميت بيش از دويست نفر از بهائيان اعدام شده ونيز مظلوميت خانواده هاي ايشان را به عهده بگيرند ؟وبه گونه اي مانع تكرار اين بي عدالتي ها در يك كشور اسلامي بشوند .
در كجاي تاريخ مملواز رحمت ديانت مقدس اسلام اين نمونه ظلم وبي عدالتي وازهمه بدتر بي توجهي مسئولين نسبت به اين بي عدالتي ها سابقه داشته است ؟
جاي تاسف است در كشوري كه ادعاي حكومت حضرت علي (ع)را دارد جامعه بهائي ايران بي هيچ سند ومدركي بيشترين ظلم وبي عدالتي را تحمل كرده ومي كند وجالبتر اينكه جامعه بهائي به جاي مقابله تنها به تظلم روي اورده ومي اورد ولي هيچ مسئولي پاسخي نمي دهد ودر اين نامه نگاري ها كاملا بي تفاوت پاسخ ميدهند: اين موضوع به ما ارتباطي ندارد !!! ومراجعي كه ارتباط مستقيم با اين موضوع دارند كوچكترين پاسخ واعتنائي نمي كنند براستي در اين كشور چه كسي فرياد رس است ؟
براي من جالب است كه از ابتداي انقلاب تا به حال(بدون اشاره به دفاع هر ساله اكثر دول عالم ونيز مجامع وسازمان هاي حقوق بشر از بهائيان ) فقط به اين بهانه كه امريكا از بهائيان دفاع مي كند بيش از دويست نفر بهائي را به اعدام محكوم كردند .
تهمت زدن كار ساده اي است مهم اثبات اتهام است هر چند روزي به منزل بهائيان هجوم مي برند كليه كتب وبرگه ها وحتي رايانه را باخود مي برند پس چه شد كه بعد از نزديك سي سال هيچ مدرك وسند به دست نيامد ،ايا وقت ان نشده رفتاري اسلامي داشته باشند ؟
ايا نبايد در عالم بعد پاسخ اين همه خون بي گناه را بدهند ؟چرا از عالم بعد هراسي ندارند و به جاي نفرت وتهمت زدن راه گفتمان را انتخاب نمي كنند ؟
چرا پاسخ ارسالي جامعه بهائي به اين اتهامات را هيچ روزنامه اي چاپ نمي كند ؟اگر لازم بود بفر مائيد تا پاسخ كامل ارسال كنم
شخص من از تحصيل وكاردلخواه در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال واعدام عزيزانم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط مسئولين اين جمله را گفته اند كه :بهائيان مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟

یکشنبه مورخ7/11/1386 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی از بهائیان آباده توسط دو نفر زده می شود.
بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:" برید تو! خفه شین!"
دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند..
ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، سریع محل را ترک می کنند
فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:
بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد،
خبر ديگر اينكه :ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن می‌كردند و متعلّق به جامعه ی‌ بهائی‌بود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لدر از زير خاك درآورده و به نقطه ی ‌نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی ‌اطّلاعات به جامعه ی‌ بهائی شفاهاً – و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معين نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی ‌اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است،
در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام های‌هوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است.
در عوض رسانه هاي ايران راحت وازادند تا هر تهمتي را به جامعه بهائي بزنند وبنويسند كه بهائيان دست نشانده انگليس وجاسوس اسرائيل هستند و.....ودر مقابل سايتهاي بهائي كه به اين تهمت ها پاسخ مي دهند به سرعت فيلتر مي شوند تا رسانه ها راحت بتوانند در دادگاه يك جانبه خويش پيروزي خود را جشن بگيرند !!!!
براستي ايا اين مطالب اخبار ايران نيستند كه اكثر ايرانيان از ان بي خبرند ؟
در پايان لازم است ذكر شود جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلق اويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ... آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"
متاسفانه مسئولين نظام اسلامي ايران نسبت به جامعه بهائي با سوتفاهم واحتياط نظر داشته وهر گز حاضر نشده است به طور رو در رو و به عنوان شهروند به صحبت دوستانه وتبادل نظر بپردازد بلكه هميشه اين ارتباط را به عنوان حاكم ومحكوم مي بينند آيا زمان اين سو تفاهمات ونفرتها پايان نيافته است ؟
براستي چرا دولتمردان ايران به جاي تهمت زدن بي مدرك ، حاضر نمي شوند از اين پتانسيل موجود در جامعه بهائي در راه آباداني وعزت كشور عزيز مان ايران استفاده ببرند؟
با توجه به اينكه دوباره اين بي عدالتي ها در سراسر ايران عزيز آغاز شده بيم آن دارم كه باز مانند سالهاي قبل خون ناحقي ريخته شده وظلم ديگري صورت گيرد .
قبل از اينكه بار مسئوليت عالم بعد افزون گردد ، عاجزانه در خواست دارم اگر امكان دارد شما در مورد اين بي عدالتي ها تحقيقي كامل بفر مائيد واسناد ومدارك مربوطه را مطالعه بفر مائيد (تا نشاني باشد از رافت اسلامي وحقيقت جوئي بزرگواري چون شما)همانگونه كه نوشتم تهمت بسيار است مهم سند ومدرك قانوني اين اتهام است وحتي اگر لازم بود من با كمال ميل وافتخار خدمت مي رسم واسناد ومدارك اين بي عدالتي ها را ارائه ميدهم فقط كافي است به ايميل من dostiranii@gmail.com امر خودتان را ارسال بفر مائيد
http://jooyya.blogfa.com
در ضمن اگر روي سوالات ابي رنگ زير كليك نمائيد پس از چند لحظه صفحه پاسخ باز خواهد شد
آيا بهائيان با اسرائيل ارتباط دارند ؟
نظر بهائیان نسبت به ایران چيست ؟
آيا بهائيان دست نشانده انگليس وآمريكا هستند ؟
آيا بهائيان جاسوس هستند ؟
گوشه اي از صدمات وارده بر جامعه بهائيان ايران

آيا هويدا بهائي بود ؟ منتظر پاسخ وامر شما مي مانم


Posted by: هم وطن at juillet 23, 2008 8:13 AM

آقاي امير
من خودم اول فكر كردم كه تقليد است ولي با توضيحاتي كه شما داده ايد مي تواند تاثير يا توارد هم باشد

Posted by: bahman at juillet 22, 2008 7:00 PM

شايد به جز يكي دو بار اينجا چيزي ننوشته ام. اما زياد مي آيم و مي خوانم. بعد فقط فكر مي كنم. متن مي خوانم انتقاد مي خخوانم بعد يادم مي رود كه عنوانش نام شعر داشت يا نقد؟
بعضي وقتها چند بار بار بار بار مي خوانم و بعد آنقدر چيز دارم براي فكر كردن كه نمي دانم به كدام يكي بها بدهم.
اين روزها فقط مي توانم بگويم عجيب به كلمات ايمان آورده ام. و پيش خودم فكر مي كنم راستي سهم من از كلمه چقدر مي تواند باشد. دارم دوباره خودم را مي آفرينم خودم را خودم به دنيا مي آورم و نمي دانم چند ماه چند سال طول مي كشد تا يك طور ديگر از توي خودم بيرون كشيده شوم...
و... باقي بقايتان!

Posted by: سمیه حسینی زاده at juillet 22, 2008 10:26 AM

خودت چه فكر مي كني؟

نخست اينكه ترجمه ي قطعه در سايت حروف منقوص است. احتمالا مترجم در زمان ترجمه يا كمونيست بوده، نسخه ي اصلي شعر را در دست نداشته، و يا خود خدا بوده كه شكسته نفسي كرده و لفظ "خدا" را برداشته. براتيگان يه چيزي گفت ديگه (شوخي)

متن اصلي به اين شرح است:

Oh, Marcia,
I want your long blonde beauty
to be taught in high school,
so kids will learn that God
lives like music in the skin
and sounds like a sunshine harpsicord.
I want high school report cards
to look like this:

Playing with Gentle Glass Things
A
Computer Magic
A
Writing Letters to Those You Love
A
Finding out about Fish
A
Marcia's Long Blonde Beauty
A+

پس شعبده ي ترجمه خداي شعر را غيب ميكند. اما صرفا براي اينكه جوابي رو راست تر داده باشم بايد عرض كنم كه لازمه ي مقايسه داشتن متن ِ كامل ِ هر دو نفر است. مدحي از براهني داريم كه:

زیبایی شکفته او را باید
در شهرهای شرق کهن
دارالخلافه های زیبایی تدریس کرد
زیرا درس حکومتی است طلایی
زیباییش
و گیسوان سلسله سانش خلافتی است که در طولش جمعیت عظیمی از بلبلها می آرامند
دور وحشت شبانه تاریخ در حاشیه مثل گلی سپید نشسته است
و دستهایش
که اعتبار سادگی است
پیراهن شبانه لیلی است
و گوشهایش
چون پرده بکارت آهوهاست
و چشمهایش جمهور آفتاب دمیده است
تغییر داده است الفبای عشق را
انگشتهای شعله ورش
زیرا
سبابه اش شهادت آهو هاست
حکمی صریح یافته ام من از او
که گیسوان شعله ورش را
بر صفحه های مرده بیافشانم
و شاهد قیامت آهوها باشم


جواب ِ آزمايشگاه ِ مغز ِ من: ×

1. آيا براهني جواب ِ براتيگان را داده؟ يا قصدش بال و پر دادن به شعر تاره اش بوده؟ درسيدن: دال در رسيدن: برگشتن: بازگشت به اصول: افول تا اوجي دوباره: سقوط آزاد... درس دادن زيبائي زيباتر است. ميتواند تقليد نباشد. تو نفس ميكشي. من هم.

2. "سلسله ساني گيسوان" ذهنم را به رنگين كمان ِ ملوديكِ براتيگان ميبرد.
جالب اينكه بلبل هاي براهني هم آسماني و رنگين ميخوانند. نتيجه: تاثير (و درخور تشويق)

3. "د ر س" در صيغه ي تفعيل؟ تدريس. نتيجه: تقليد متنهي به تاثير. بد هم نيست. شايد راهي به خودشناسي.(بگذريم از روانشناسيي كه بلد نيستم)

4. ضمير ِ تو بدل شده به ضمير ِ او. مارسياي خورشيدي حالا شده او. او كيست؟ او نيست. نتيجه: عدم مالكيت. (كه اين را با زد و بند ِ شب و خورشيد ميتوان توجيه كرد، لابد)(روانشناسي كودك نميدانم. فقط كمي فرويد خواندم)

5. شكفتگي. صفحه هاي مرده!!! شرق كهن. پس از قيامت آهوها يا پيش از آن؟ بايد سفر در زمان كرد؟ نه! صبر كن. شايد براي تضمين ِ اينكه اين شعر صد در صد برآمده از مشرق است همچنان كه خورشيد براي زمين زيبا. (تاثر ِ يك هنرمند از يك كار خوب: آه كاش اين را من نوشته بودم.) ××

مرز تقليد و تاثير شايد براي خواننده ي گذرا پهناور باشد. ولي براي خود نويسنده كه بهتر است بداند چي از كجا چرا و چگونه بيرونزده لبه ي تيغ است. تا مارسيا نتابد و بهمني نيايد سايه كاج كوهستان مامن خوبيست. شايد هم براهني اصلا براتيگان را نخوانده باشد. شايد خوانده و ضمير ناخوآگاهش نوشته.

صف و زنبيل و دخيل... ما ايراني هستيم. راستي! كي زودتر اين شعر را نوشته!؟ نخند.

روياي من! دلم براي تو و زندگي تنگ است و منتظر بهانه بودم تا با تو درد دل كنم. نوشته هاتم را رد كن.چه بهتر كه كسي نبيند. ولي نگذار كه نخوانده نو بماند.

تا بعد،
امير


× من ديوانه هستم و هرچه كه گفتم راست بود. شما كه عاقليد...
×× پس قصدش بال و پر دادن به شعر تاره اش بوده. سخت نگير

Posted by: امیر at juillet 22, 2008 6:47 AM

×پرسشي از اهل نظر
مورد زير به نظر شما تقليد است يا تاثير:

دوست دارم زيبائي بلند تو را
در دبيرستان ها درس بدهند
"ريچارد براتيگان"

زيبائي شكفته اورا بايد
در شهرهاي شرق كهن
تدريس كرد
"رضا براهني"

نقل از وبلاگ"حروف"

Posted by: bahman at juillet 21, 2008 8:32 PM

سلام آقاي رويايي .
من اصلا قصد ندارم در مورد پست اخيرتان بنويسم كه هركس البته منظوري دارد و نظري و با اين احوال چه جاي من ؟
با دلتنگي ها آشنا شديم با هم . خوب آشنايي يك سويه آيا مي شود ؟ من كه گويم نه . به هر حال . اما شاعر عزيز مي خواهم بدانم. بدانم كه چگونه مي شود دل تنگي ها را به اشتراك گذاشت با اين حجم . نمي دانم . بيانيه شعر حجم را نخوانده ام . ولي ميدانيد ، ارتباط چگونه بايد برقرار شود ؟ يا بهتر بگويم ارتباط حاصل چيست ؟ ( با هرچه با شعر يا غيره ! ) من مي پندارم كه ارتباط و در نتيجه اشتراك حاصل فهم است . فهمي دو سويه . دو طرف . شما بسيار در شعر قوي هستيد به تصديق دوستانم و دوستانتان . اما ...
ها شايد اشكالي كه هست ناشي از كج فهمي يا نه اصلا نفهمي من است . چه مي دانم .
خلاصه اين كه نفهمي هاي من در 70 سنگ قبر به اوج ميرسد . عنان از دستم مي رمد . شايد بايد كه نكته به نكته و مو به مو سنگ هاي قبر را با هم جا كن كنيم تا من هم مثل شما شوم و شعرتان ضربه هاي مهلك وارد بر روح مرا هم مستهلك كند . باري .
شما رو دوست دارم به خاطر عاشقانه هاي روانتان كه منزوي مرحوم ( و البته محروم ) يكي اش را در " ديدار در متن شعر " بررسي كرده بود .

ارادتمند شما . همايون بيگلري آخر تير 87

Posted by: همایون بیگلری at juillet 20, 2008 8:45 PM

سلام استاد عزيز . از آشنايي با شما خرسندم . وبلاگ پر محتوايي داريد . با افتخار شما را به خانه ام دعوت ميكنم و چنانچه موافق باشيد با كسب اجازه از شما ، وبلاگتان را لينك خواهم كرد . بدرود.

Posted by: amir reza rasouli at juillet 20, 2008 1:19 PM

يدالله جان لوطفا اين ايميل ت را برايم ايميل كن . قربانت. ياشار احد صارمي

Posted by: YASHAR A SARAMI at juillet 19, 2008 10:04 PM

يدالله جان لوطفا اين ايميل را برايم ايميل كن . قربانت. ياشار احد صارمي

- ?

Posted by: YASHAR A SARAMI at juillet 19, 2008 9:59 PM

bonjour,vous pouvez voir mon blog sur cette adresse,sil vous plait
www.shabanehf.blogfa.com
merci bq
aurevoir

Posted by: f.Alimohammadi at juillet 18, 2008 11:46 PM

آقاي رويايي عزيز
سلام
فايل وورد را طي چندين ايميل مختلف فرستادم كه به گمانم نافرجام بوده و به دست شما نرسيده اند .
با اين وصف ظاهرن اميد چنداني به دنياي مجازي نيست لذا به زودي با شما تماس تلفني مي گيرم .
با مهر
مهيار زاهد

Posted by: مهيار زاهد at juillet 18, 2008 7:20 PM

از شعر گفتن
گفتگوی مهدی جامی با اسماعیل خویی

در سه ویدئو نزد همیشه ایران
www.hamisheiran.blogfa.com

Posted by: همیشه ایران at juillet 18, 2008 12:09 PM

سلام آقاي رويائي

آيا بحث خواندن و تاثير پذيري ساده ترين شكل براي دريافت تبارشناسي مفاهيم و درك روند و چگونگي تغيير مسير شيوه هاي شناخت و بازتعريف در ادبيات يا هر صورت بندي دانائي و ساختار انساني ديگر نيست؟

يادم به خيام و هدايت و يا شاملو و حافظ و بيهقي افتاد از استنادام به مثال خجالت زده هستم اما همين ها باسفر به فرنگ و ترجمه ها شان از شعرا يا نوبسنده هاي غير پارسي زبان چقدر ساختار زبانيشان تغيير كرد.از رويا نمي گويم ديگر كه...

بحث خواندن از بديهيات نيست؟ مگر تا بهترين خواننده نباشي مي توان نوشت؟

سر نبوغ ما پارسيان معرب و مدرن به سلامت كه در فضاي دانائيمان هميشه روند بر مدار تكرار است و خوانش بر قرار تقديس...

شاد زي

Posted by: حسین دیندار at juillet 18, 2008 9:58 AM

رويايي جانم ،
قبل از اين متن بايد مصاحبه ي شما با مدل در باره ي تقليد و تاثير را خواند و آنوقت است كه حرف آراگون دهن باز مي كند و مي شكفد .

دوستت دارم

- منهم، مرسي از توصيه .
آن مصاحبه اينجاست :
http://royaee.malakut.org/archives/2005/02/post_14.html

Posted by: ایوب عبدل at juillet 17, 2008 2:25 PM

من بيشتر به حساب ادعا مي گذارم تا فروتني

Posted by: maziar at juillet 16, 2008 8:16 PM

جناب رويايي

صادق هدايت از اين هم فرا تر مي رود وقتي كه در پاسخ به م. فرزانه گفته است :
" تقليد ؟ همه تقليد مي كنند . من هم تقليد مي كنم . تقليد عيب نيست . "
آشنايي با صادق هدايت " م . فرزانه جلد 1 ص 143

- فرمايش کرده اند
تقليد را خدا هم نمي بخشد . (رويائي)
اين‌جاراهم بخوانيد:
http://royaee.malakut.org/archives/2005/02/post_14.html

Posted by: Sepenta at juillet 16, 2008 8:11 PM

با سلام خدمت استاد معظم
جلسه نقد وبرسي (سكوت ،دسته گلي بود ميان حنجره من ...) در 25 /4/87در نگار خانه ميرك مشهد برگزار شد در اين نشست صميمي به ترتيب آقايان تقي خاوري ، محمد باقر كلاهي اهري، رضا دبيري جوان، عباس ساعي وهادي جهان آبادي به ايراد سخن پرداخته و از زواياي مختلف شعر مذكور را مورد نقد وبرسي قرار دادند ضمنا مقاله آقاي خاوري را برايتان ارسال خواهم كرد موفق باشيد.

- دست همه را مي فشارم

Posted by: جلال كياني at juillet 16, 2008 4:05 PM

با سلام. آقاي رويايي من هنوز منتظرم تا به پرسش‌هايم پاسخ بدهيد.مريم كريمي. خبرنگار ايسنا

- اميد وارم اگرعمري بود.

Posted by: maryam karimi at juillet 16, 2008 10:19 AM

سلام
خیلی خوشحالم که امکانات گفتگو دوباره در اینجا احیا شد . مهم نیست که کسی حرفی زده یا نزذه باشد مهم این است که به خودت بگویی اگر حرفی هم داشته باشی می توانی زده باشی اگر بخواهی . و کسی که دوست می داری اش بی مکث میان چهره هایی که نمی شناسد ثانیه ای از خودش را در چشمها ی دوخته شده به انچه ننوشته ای از دوستت دارم ها به تن بهانه های امضا میکند و امضا را بهانه ی همان که پشت سر ش امده است .

Posted by: حسین خلیلی at juillet 15, 2008 11:38 PM

من فقط يك همشهري ام كه ناخوانده به ميهماني آمده ام و همچنان انگشت به دهان مانده ام كه اين ولع من ديدن ها را آيا باياني هست ؟! انگار فقط بايد گوش به نصيحت بسژاريم و بگذريم . نه؟

Posted by: سمانه احمدی at juillet 15, 2008 10:27 PM

فستیوال تیرگان
یکی بود یکی نبود
کانادا ژوئیه 2008
http://www.tirgan.ca/
چلوکباب-آیدین آغداشلو-رقص-زولمبیا بامیه-محمد احصایی-باقلوا-خورشت بادمجان-شعر-عباس کیا رستمی-ابوالقاسم فردوسی-گز اصفهان-غلام حسین نامی-کباب جیگر و قلوه-فیروزه آغداشلو-نقل و نبات-خسرو سینایی-عرق بیدمشک-مرتضی ممیز-سینما-پسته دامغان-بهرام دبیری-موسیقی-خرمای بم- رخشان بنی اعتماد-فرش کاشان-تاتر-شمسی شاهرخی-مولانا جلال الدین بلخی-زیره کرمان-نگار پویا-گرافیک-گلاب قمصر-ناصر اویسی-انار ساوه-فرشید مثقالی-آرش کمانگیر-زیره کرمان-آواز-فریده لاشایی-دوغ آبعلی-رستم دستان-مصطفی اسدالهی-نقاشی-قرمه سبزی-محمدرضا لطفی-حلواَرده-مه رویان-زعفران-نیلوفر بیضایی- و سوهان قم- پویان طباطبایی- زرشک...
---
همیشه ایران به روز گذر کرد
http://hamisheiran.blogfa.com

Posted by: همیشه ایران at juillet 15, 2008 4:10 AM

زيباست . با اينكه با نادرپور ميانه ى خوبي نداشتيد .

Posted by: darvish at juillet 12, 2008 8:22 PM

لطفا این نظر را برای نمایش تایید نکنید
شرمنده ام از این که مزاحم وقت با ارزشتان می شوم .
من خبرنگار و روزنامه نگار هفته نامه شهروند امروز و روزنامه کارگزاران هستم .
چندی قبل ایمیلی با موضوع درخواست گفتگو فرستادم که از رسیدن و یا نرسیدن آن بدست شما آگاهی ندارم .
خواهشمندم لطف کنید و در صورت امکان مرا از سرنوشت ایمیل و احتمالن پاسخ خود مطلع سازید .
ایمیل و آدرس وبلاگ شخصی ام را در فرم مربوط به ارسال نظر گذاشته ام . در صورتی که مایلید به طور شفاهی در این باره صحبت کنید شماره تماس خود را مرحمت کنید تا من تماس بگیرم و بیش از این مزاحمت ایجاد نکنم . شماره تماس من هم 09121932680 است .
با مهر
مهیار زاهد

Posted by: مهیار زاهد at juillet 12, 2008 12:08 AM

از روایت مو به مویتان پر واضح است که آراگون در عین ِ خود بزرگ بینی بدنبال آینه بود(که بخوانید فقط بزرگان را بخوانید. "مرا هم بخوانید" حذف به قرینه ی معنوی). چه شباهتی دارد آراگون با Arrogant انگلیسی.

نادرپور در موضع کم نیاوردن، به پوشاندن چشمهایش نقاب تاریخ می زند
رویائی هم با آن حرف فقط عذر نخاست(نخواست).

میل ِ فروتنی به بینهایت، نیل ِ تکبر به بی نهایت است.

راستی! به قولی که دادی عمل کردی؟

- راستش نه !

Posted by: امیر at juillet 11, 2008 11:22 PM

هميشه احساس كرده ام كه با سواد شدن و نوشتن ياد گرفتن از اول ابتدايي شروع مي شود شايد و حتمن هرگز تمام نمي شود.بزرگان را خواندن جهش است از روي تجربه هاي مصرف شده خرده تر ها. اما بزرگان در متن وگرنه معاصران بزرگ همين حوالي هم از نظر كه بگذراني گه گاه نخواندني ترند

Posted by: محسن اکبرزاده at juillet 11, 2008 9:13 PM

ما هميشه از روي دست هم نوشته ايم و هيچكس بري از اين نكته ي بارز و برجسته نبوده است . اتفاقا آن هايي كه بزرگترها را خوب خوانده و فهميده اند بهتر راه خود را پيدا كرده اند هرچند از سيطره ي نفوذ و تاثير ديگران دور نمانده اند . بالاخره اين راهي است كه همه ي ما در آن گام بر مي داريم . فكر نمي كنم بدون تاثير ديگران حتا بتوان نفس كشيد حالا هر كس بهتر بتواند ديگران را شناسايي كند در نهايت با شناسايي بهتر خود راه منحصر به خود را خواهد يافت . چنانچه آراگون از سعدي به نيكي ياد مي كند و بزرگي خود را به بزرگي اين ايراني گره مي زند .
اما ديگراني كه در خوب خواندن باز مانده اند نه تنها مقلدان خوبي نيستند كه گاهي هم به بيراهه مي زنند !!!

Posted by: رضا آشفته at juillet 11, 2008 2:58 PM

سلام یدی جون.
عجب دورانی گذروندی.
یدی جون بنویس. این خاطراتت بنویس. حیف به خدا. نادر که نیست. این حرف‌ها رو هم هیچ وقت نزد؛ تو هم اگه ننویسی...
جدن قشنگ بود. دست مریزاد.

Posted by: rostam jahangosha at juillet 10, 2008 3:57 PM

هر چند به اقتضای موقعیت دو شاعر بزرگ فارسی زبان در برابر آراگون احترامی در حد شاگرد استادی را رعایت می کنند. ( مخصوصا شما که ظاهرا در تمام مدت سکوت کرده اید.) اما به نظر می رسد این شاگرد استادی عملا اتفاق می افتد وقتی او از سعدی می گوید و چنان حرف می زند که انگار از او خوانش شخصی دارد و چنان ستایشی از او می کند. و انگار به نوعی شما را غافلگیر کرده باشد . می گویید دوباره خوانش سعدی را از سر خواهم گرفت،
(شاید خودتان را سرزنش کرده اید که سعدی را سرسری خوانده اید. شاید موقعیت کمی تحقیر آمیز هم باشد. کسی شما را به عنوان شاعر بزرگ فارسی زبان معرفی می کند و بعد شاعری فرانسه زبان از سعدی بگوید. و شما احساس کنید خوب نخوانده اید.)

به هر حال ممنون. خاطرات را قشنگ روایت می کنید

Posted by: khosro at juillet 10, 2008 8:27 AM

سلام استاد امر فرموديد
بنده هم اطاعت كردم
اين هم شعر



دسته گلي كه به آب دادي

تا اينجا

درست از آب درآمده

تا اينجا

من صاحب فرزندي شده ام

كه تاتي تاتي هايش را

دور

آزادي

مي گذارد

مي رود بليط بخرد

براي جنگ

كه يادم مي آيد

هميشه براي برادرت اشك مي ريختي

و تو مهماندار هواپيمايي

كه هميشه چمدانم برايش دهن باز مي كرد

حالا هواپيما رفته

از برج هاي دوقلو هم بالاتر

و اين بچه هي مرا خيس مي كند

نق مي زند

و من كه نمي دانم

با اين دسته گل

به خواستگاري كدام طايفه بروم !

دوستتان دارم
و موفق باشين در هميشه هايم


Posted by: علی حاجیان زاده at juillet 9, 2008 6:39 PM

سلام
نیمکت، سایت تخصصی شعر و ادبیات منتظر حضور گرم شماست [گل]

هر کدام از ما سهمی داريم از عجز گفتني ها و اقتدار نگفتني ها كه خواهيم گفت و خواهيم شنيد . هر چند ساده و از دل . هر چند بي قافيه !!


مي خواهم ساده باشم ...

مي خواهم بشنوم بر عكس خيلي ها كه فقط عادت به گفتن دارند . مي خواهم از تو بتي بتراشم ابديتي بسازم . از تو كه تا همين ديروز صدايت غريبه بود . از تو كه وقتي باد مخالف مي وزد پناه مي بري بر سنگها ، ديوارها ، نقابها ... و فراموش مي كني از همين باد است پرواز بي نظير عقابها !


www.Neemkat.Com

Posted by: نیمکت، سایت تخصصی شعر و ادبیات at juillet 9, 2008 12:36 PM

آنچه دفع ميكنيم چيزي جز خورده‌هايمان نيست، اما در مدفوع اگر خورده‌هايمان را به وضوح و بي هيچ تغييري ببينيم حتمن به پزشكي بابت درمان وضعيت حاد هاضمه مراجعه ميكنيم. تمام حرف بر سر حرفي‌ست كه از گفتنش عاجزيم آقاي رؤيايي؛ تأثير يعني چه؟ تأثيرپذيري كدام است؟

Posted by: آشنا at juillet 8, 2008 11:11 AM

روشنفکرِ وامانده در گذاری نامعلوم و مبهم ،شگفت انگیز ترین خلقت زمین است که از اقبال بلندی که داریم بذرش را در کشور ما کاشته و پرداخته اند .
جماعتی که در گذشته نه چندان دور شیفته ی توده ، آن هم از نوع ایرانی اش! بودند اکنون در جنون فردیت،آن هم از نوع ایرانی اش! دست و پای دایم می زنند.
به مرحمت همین "نوع ایرانی" است که امروز نظاره گرِ فرهنگ و به خصوص ادبیاتی متفاوت،خاص،ویژه و مستقل در کشورمان هستیم .از هنایش این خودکفایی هر ذهن غریب و قریبی غرقِ در حیرت می شود که هیچ، خودمان هم در تعریف ها و مفهوم های بدیعی که هر روز از دل ادبیات خودساخته مان لب ریز می شود وامانده ایم و وامی رویم.
از یک طرف بزرگی شاعر را با تاکید بر تشخصِ شعراش می سنجیم و از طرفِ دیگر شاعری بزرگ شدن را در گرو اشراف و درک از تاریخ ادبیات می دانیم . دیگرمعلوم نیست شاعری که در پی سرودنِ شعری خالص و جدا از هرگونه تاثیرادبی است چه نیازی به اشراف بر ادبیاتِ ایران و یا جهان دارد ؟
ظاهرن در گذرِ کسل کننده خود از سنت به مدرنیته ،چنگ کوتاهمان تنها به دامنِ آشنایِ تناقض رسید .

Posted by: مهیار زاهد at juillet 8, 2008 1:05 AM

سلام جناب رويايي عزيز !
اين واقعن حقيقتي است كه بيان شد و چقدر هم زيبا !

مجله ي ادبي پياده رو
به روز شد استاد :

www.piadero.ir

Posted by: ميثم رياحي at juillet 7, 2008 11:16 PM

اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی ست...

سلام
چه زيبا و شيوا مينويسيد
من شما رو لينك كردم
آخه اگه سايت شما رو لينك نكنم سايت كيو لينك كنم

منم آپ کردم
خوشحال میشم نظرتونو بگید
در پناه خدا
یا علی

Posted by: mohsen at juillet 7, 2008 6:19 PM

با سلام خدمت استاد معظم

جهت استحضار جنابعلی جلسه نقد وبرسی شعر ( سکوت دسته گلی بود میان حنجره من ) با حضور اساتید و شاعران و فرهیخته گان استان در روز سه شنبه 25/4/87 در نگارخانه میرک مشهد برگزار خواهد شد. متعاقبا جنابعلی را در جریان خواهم گذاشت موفق باشید.

Posted by: جلال کیانی at juillet 7, 2008 10:44 AM