mai 17, 2010

چهره يعني نکُش !

 

يداله رویائي 

                                                                                   اینجا به احترام سکوت یک دقیقه  بمیرید "   رویا تفتی                                         

 

بال از بالا می‌گیری پر می‌گیری
با سنگ‌های آسما‌نی
در آسمانی سنگی سنگر می‌گیری
پر می‌گیری و حلقه خالی می‌ماند

حلقه در گیسو می‌ماند
حلقه خالی از حلقه‌های گیسو می‌ماند
حلقه خالی می‌ماند
و در میان حلقه زلال از زلال می‌گذرد

 حلقه آنجا وقتی خالی می‌ماند
ما اینجا خالی می‌مانیم
با حلقه‌های چاه ِ
افتاده در چاه
وچاه‌های  افتاده در معبر

 حلقه در معبر می‌ماند
حلقه معبر می‌ماند
حلقه معبر ِ نسیم
حلقه بیم

حلقه وقتی آنجا خالی می‌ماند
ما اینجا خالی می‌مانیم
و چشم‌های حلقه‌ای ِ ما را
سایه‌ای دیوانه تصرف می‌کند

نخست گاهی می‌تر سیم
و بعد همیشه می‌ترسیم

حلقه خالی، حلقه بردر، حلقه معبر، حلقه در معبر، حلقه در معبر خالی می‌ماند. حلقه معبر ِهوا‌های شبانه، هواهای ترسیده هوا‌های ترسان. حلقه ترس، حلقه رسم ِ ترس، حلقه سر، حلقه طرح ِسر، سر‌های چهره، چهره‌های سر ، حلقه چهره‌ی خالی، حلقه خالی ِچهره. حلقه‌ی بی چهره حلقه نیست ، حلقه چهره نیست ،چهره حلقه نیست ،چهره حلق نیست، چهره قتل نیست، چهره دیده، چهره دیدن است، چهره دیدن ِ ندیدن است، چهره یعنی ببین، چهره یعنی نکُش، چهره چشم، چهره چشم ِتوی چشم، چهره جای چهره حلقه جای حلق، جای حلقه حلق، حلقه حلق نیست. حلقه حلقه نیست. حلقه صورت نیست . حلقه جز ترسیم صورت نیست ، حلقه رسم ریسمان ، حلقه رسم ِ ریسمان در آسمان، حلقه ترس 


  

 

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mai 17, 2010 1:48 AM || Balatarin
Comments

Last one to utilize this is a rtoten egg!

Posted by: Brian at septembre 7, 2012 11:33 PM

راستی دختر همسایه راکه دزدیده بودند پیدا شد
بود که ببیند ساروغ کُرد
این حلقه انتقام پسرش را گرفت

بعضی حلقه ها از آسمان می آیند
می آیند انتقام دختر همسایه را بگیرند....
لعن الله من فسد فی الارض
وسلام علی الاشداعلی الکفار

Posted by: الغدیر at juin 18, 2010 7:53 PM

دعوتید .

Posted by: سینا at juin 14, 2010 10:23 PM

شعری از ایوب عبدل برای نداهایمان:
(بی اجازه اش)

شهید!

گلوله آیا

در سینه ی تو

خوابید؟

ای به راستی شهید!

نفرین تو

به سنگِ سُرب

به مَرمی

باروت

چاشنی

اشاره،

آتش،

بر خطِ راست

نفرینِ تو.

ناموس ندارد گلوله ای که

در سینه ی تو

آرام بگیرد.

۸۹/۲/۱۴


Posted by: ستاره انصاری at juin 11, 2010 8:05 AM

درود

و قاف حلقه را
ماییم که قاب می گیریم
و ابتدای خیابان
قاب های آویزان
و انگشت های اشاره
هرکدام قسمتی از دایره را می گیرند
و به پشت بام ها می برند
ماییم که قاب می گیریم
حلقه های گیجمان را
وقتی سمت ما ، آنتنها
سهم بیشتری را از پنجره می گیرند
......................................

Posted by: محسن راد at juin 9, 2010 8:12 AM

می خواستم رم باشم

و یا پاریس

روی سر مجسمه ویکتور هو گو

بایستم وبه ولتر نگاه کنم

آبشار نیاگارا در من جاری بود

حالا جواب تمام حشرات حشری

در من است

حالا

هر کسی که خیار کم بیاورد

چنبره می زند در من

و مو هایم را تیغ می اندازد

و من سپر

توله سگ عمه تو گایی..........

از اینجا تا پایین تنه تان

کاملا بی ادبانه است ونود سال به بالا

باید بخوانند وحالش را ببرند!

اینجا همه شکل خیار های سبز سالادی شده اند

کیر حقیقی را باید در آدم های حقیقی پیدا کرد

حالا دندان قروچه مخاطب را می شنوم

که علیرغم توصیه اکید من

٩٠ به بالا می خواند و در دلش فحشی نثار خیار ها می کند!

یارم می داند بی خیارم

و خیال من از رم و پاریس

به سمت خیار های نارس سبز

کشیده شده است.

رویایی عزیز سلام!بعد از دو سه سال سکوت بر گشتم ! وهی سرک می کشم به نویسش ها که از تن به وتن رسیده اند تن/وتنانه بمانید!

Posted by: arezoo at juin 8, 2010 6:21 PM


نخست گاهي مي ترسيم
و بعد هميشه مي ترسيم

Posted by: آرمين at juin 6, 2010 1:48 AM

پستی درباره ی بیژن الهی بنویسید لطفاً

Posted by: سینا at juin 4, 2010 8:30 PM

با زبان شعر مشکل دارم

Posted by: سلام at mai 30, 2010 8:46 PM

سلام. زيبا بود.

Posted by: مهدي at mai 25, 2010 9:59 AM

به بیانیه ی حجم نگاه می کنم(حدیث رویایی در کتاب های تاریخ شعر) و سر می چرخانم و چهره به چهره به تصویر فروید زل می زنم. از رویایی تا حجم، از حجم تا تداعی معانی، از تداعی معانی تا تداعی کلامی؛ در آخر، دخیل می بندم به پنجره ی جانشینی سوسور، اما نه به امید شفا، که به امید رویا.
زیبا بود شاعر.

Posted by: alireza at mai 24, 2010 5:56 AM

عالی بود. زنده باشید

Posted by: khosro at mai 23, 2010 4:55 PM


....و این چنین بود که رسولان
به زمین ایمان آوردند

Posted by: Tirdad at mai 22, 2010 11:52 AM

پرنده تنها یک پرنده بود

Posted by: ali at mai 21, 2010 7:17 PM

باز هم
مثل همیشه
سکوت می کنم
و
می گریم
گریه حکم اش چیست !


بامهر

Posted by: سیدمحمد مرکبیان at mai 19, 2010 10:31 AM

بله ! حلقه ی چهره!چهره ی ندا ها ! چهره ی فرزاد ها !
داشتم فکر می کردم که چرا هنوز بین کشتن و کشته شدن داوطلب کشتن بیشتر است و بیشتر دوست دارند بکشند؟!!! اینها که بعد از مرگ نمی میرند پس چرا این همه هستند که به خود زحمت کشتن می دهند ؟! اينها که زنده اند هنوز !!!
و آنهایی که حلقه ها را از چهره ها تهی می کنند آیا خود چهره دارند ؟!!!
رو یای عزیزم،
متاسفانه فکر کنم تا روزی که دیگر کسی پیدا نشود که قالبی را از چهره ای تهي کند ، چهره ها همه بی قالب خواهند شد یا همه جا حلقه های بی چهره!

Posted by: maziar at mai 18, 2010 7:13 AM
Post a comment









Remember personal info?