décembre 31, 2011

نویسش (١٤

آرش عزیز ،

خوابم نمی برد. در قصه ای از فیتزجرالد به تفاّل می خواندم :

" آنها ادعا می کنند که تو به یکی از دخترها توهین کرده ای . - چه حرف ها! من فقط گفتم دوست دارم یک گاز از گردنش بگیرم. همین! برای همۀ شما خانم ها  آرزو می‌کنم گردنی داشته باشید که من دوست داشته باشم بی درنگ گازی بگیرم. این، که توهین نیست، اینکه من حریص گردن خانمها باشم..." 

  خنده ام گرفت. اسنیل ِنویسنده بیشترازطنز ِنویسنده  طنزدرخود داشت. پشت این حرفِ ساده  حرفِ سادۀ دیگر پنهان بود.

 ما باید رمان را از " فصیح" و از" فاخر" نجات بدهیم  تا بتوانیم پشتِ حرفی ساده حرفِ سادۀ دیگر پنهان کنیم  . نه آنکه  در نثر خود  هنوز  اصطلاحاتی مثل : "هم ازاین دست"، " هم از آنرو"، کدامین، چنانچون ، و.. را عاریه  کنیم .

نثر قصه را همین "فصیح و فاخر" ها  فاسد می کنند. که انگار قهرمان قصه عصای قصه نویس را قورت داده است.

و افسوس !  که گاه  نزد مشاهیرهم.

                                  

                                              تا وقت دیگر   قربانت

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr décembre 31, 2011 3:23 AM || Balatarin
Comments

Hey, you're the goto expert. Thanks for haginng out here.

Posted by: Tumuuruu at janvier 30, 2012 7:53 AM

سلام آقای رویایی
آیا نظرتان در ارتباط با وضع خاصی که برانسان ِ مولف مستتر میشود و مخیر است که از واژگان فاخر و مهجور در شعر هم استفاده کند چنین است ؟

اگر ایمان به آزادی و اراده در انتخاب ِ مصالح واژگانی داشته باشیم زمان: زبان زاد و زبان : زمان شمول است زادن زبان تازه : پیشینه ی تاریخی نیاز دارد. زبان در خلا یا فقدان - به وجود نمی آید مخصوصا زبان ساده - وضع گرفته است دربرابر زبان فاخر یا فصیح مولف پیشین! در عصری که یک اثر زبانی خلاق - زاده میشود وراثتی هم گرفته از ازمنه ی قدیم تا به امروز . اما در اشارات شما از تاریخ زبانی حرفی نبود . نویسنده میتواند نظر به قدیم داشته باشد و رو به جلو هم نگاه کند. این نویسنده که من میگویم یک عابر در هنگام حرکت نیست یک حرکت کننده به تامل وادار شده است واسطه ی میان قدیم و جدید است ! . زبان در ادبیات متحرک کننده شیوه ی گفتار در نوشتار است .. و دید زبان شمول ِ شاعر یا نویسنده نه تنها در یک زمان و آن هم زمان حال ( در اینجا زبان ساده ) گشت و گذار دارد بلکه نظر به گذشته و استفاده از دریایی گنجینه ی واژگان در ادبیات قدیم هم موثر است نظرتان در این باره چیست؟

- بله، استبدادِ نظر مخرب است.حرف منهم اشاره به موردی خاص دارد، کلیت ندهید.

Posted by: م.آرمان at janvier 18, 2012 7:38 PM

سلام! بله يادآوري بجايي بود فيتزجرالد.ببخشيد دوباره سوال مي كنم.منظور شما اين است كه قصه ي گروتسكي است؟آيا من سوالم را اشتباه مطرح كرده بودم؟ممنون

- نه بهیچوجه. جواب من و سوال شما فرق چندانی با هم ندارند

Posted by: علي پور at janvier 17, 2012 9:19 PM

آيا مي توان قصه ي جرالد راگروتسك ناميد؟

پاسخ : گروتسک، نه نیست. ولی گروتِسکی، چرا، هست.
ضمنا نامش فیتزجرالد (در یک کلمه) است. اسکات فیتزجرالد .
مرسی

Posted by: علي پور at janvier 15, 2012 7:43 AM

بهترین حرف ممکن! فقط فیتز می گه آرزو می کنم همه تون یک گردن داشته باشید تا بتونم همه شو یه جا گاز بگیرم. گردن همه ی خانوما رو یعنی. که البته به مقصود شما نزدیک تره. دور تره از فصاحت! :D

Posted by: Arman at janvier 1, 2012 10:22 AM
Post a comment









Remember personal info?