février 25, 2013

حالایِ ما


 گر زمانی ماهی ِ بیتاب ِ رود
 بگذرد بر بستر ِ شن های داغ
گندم از شوراب روید٬ گل ز سنگ
 خو بگیرد باغم ِ پاییز باغ

 آن زمان دلخسته بنشینیم لنگ
 در خم ِ ره بی که فریادی کنیم 
خیمه برگیریم و زان پس زندگی 
خالی از سودای آزادی کنیم

خالی از سودای آزادی کنیم
                                                                 
                    
                                                از دفتر  دریایی ها                                            

Royaee.jpg
                                            عکس از فریبرز علی محمدی کیوانی                                                                                 

février 18, 2013

تربیتِ عروضی همیشه تربیتی‌سنتی نیست

 در شعر شاعران میانه رو (چهار پاره سرایان) مثل نادرپور، توللی و محمد علی اسلامی، ویا نصرت رحمانی و فروغ ِپیش از تولدی دیگر، که از چهره های قادر ِاین قلمرو بودند ، و حتا در بعضی‌ از قوی ترین غزل‌ سرایان امروز، مثل سیمین بهبهانی، حسین منزوی و مریم آذرمانی... گاهی حضورعروض چنان است که انگار استعاره و تصویر را هم، همان (یعنی وزن) می‌‌آفریند. بعبارت دیگر‌ سَیَلان وزن طوری است که سهمی در آفرینش تصویر دارد . این را، دیده ام، که خواننده ها در وقتِ خوانش بیشتر حس می کنند تا سراینده در وقتِ سرایش. در شعر نوپردازها اما، چه نیما گرایان و چه آوانگاردها و حجمگراها، برعکس، موسیقی کلام بعد از تصویر می‌‌آید، و یا، همزمان با خلقِ ِ تصویر خلق می‌‌شود. اصیل‌های هردو گروه در کار خود اصیل می مانند. چه میانه رو چه غزلسرا. ولی برخی از میانه‌روها که تمایلات نیمائی پیدا کرده اند، و با وزن شکسته‌ی نیمایی شعرهائی با لحن قدمائی می‌سرایند، گمان بر این برده‌اند که بدعتِ نیما تنها در این است که وزن عروضی را در داخل مصرع شکسته است. وچون از نوادری هستند که "عروض شکستۀ نیمائی" را بدرستی فهم کرده اند همین فهم درست را کافی دانسته اند که بطورعجیبی خودرا "نیما شناس" باور کنند. آنها با تربیتی کلاسیک، و ذوقی سنتی، نو سرائی می‌کنند بی آنکه "زیبا‌شناسی ِفُرم" را درکار او  فهمیده باشند. ولذا شعرشان، هم در سطح کلاسیک و هم در منظرِ نو، متوسط می ماند. شعرآنها "شعرنو" ئی ست که در نو بودنش محتاج می مانَد. شعر محتاج. به همین جهت شعر‌هایی مثل برخی از سروده‌های اخوان ثالث، البته آنهایی که خواسته است نو و نیمایی بگوید ، در نیمائی بودنشان لنگ می زنند، وبقول نصرت به بلبل خوشنوایی می‌‌مانند که در وقتِ خواندن سرفه هم می‌‌کند. که اگر خود را نیمایی بهر قیمت نمی خواست، لااقل در استیل ِقدمائی ِخود بلبلی خوشنوا باقی می‌ماند. نادر نادرپور و فریدون توللی اما این هوش نادر را داشتند که وقتی تجربه‌های خود را در وزن شکسته موفق ندیدند بهترآن دیدند که در منظرِخود چهره‌ای اصیل و قادر باقی بمانند تا در منظرِ نیمایی، شکسته سرائی عاریه و لنگ. شاید توبه‌ی محمدعلی اسلامی ندوشن‌هم، که قوی ترین چارپاره سرای آن روزگار بود، از همین عارضه می‌آمد... عجیب است که برای من شعر چهارپاره همیشه ریشه‌ای شیرازی داشته است.

     از میان یادداشت ها، به نقل از فصلنامه سیتما و ادبیات شماره 35  *

février 9, 2013

!جامعۀ اَحمقّ

 

           

                                                 جامعه ی اَحمقّ !

 س ـ استاد دربارۀ کتاب "دریائی‌ها" چه نظری دارید؟

ج ـ هیچ نظری ندارم. (می خندد)

س ـ استاد ما کیفیت این سکوت‌ها و نگاه‌ها و لبخندهای شما رو چطور به خواننده منتقل کنیم؟

ج ـ (نگاه پر رمز و رازی به من می اندازد.)

س ـ استاد به این سوال من جواب بدین. گویا از ایشون نقل شده که منو مردم این زمانه نمی فهمن. نسل‌های بعدی می‌فهمن. نظر شما چیه؟

ج ـ صد سال دیگه می فهمن! با این وضع دنیا خیلی احتمال دارد که صد سال دیگه جامعه آنقدر احمق بشه (نمی دونید با چه حال و حالتی "احمق" را ادا می کند؟) که به شعر رویایی برگرده!!! بعید نیست ! خیلی‌ها این حرفو زدن و دلشونو خوش کردن (حالتی رفت و وقت‌ها خوش شد) 

 نقل از کتاب « پیر پرنیان‌اندیش»، خاطرات و مصاحبۀ هوشنگ ابتهاج ( سایه )