juillet 4, 2013

پُشت، بستر ِ حجم



50 

در هر شکلی که امضا کنیم، شکلی هست که امضا می‌شود. تصویرِ فهمِ ماست که در امضای ماست. زیرا که فهم ما از چیزی چیزی جز تصویرِ آن چیز نیست. اولی دیدنی است، دومی دیدنِ ندیدنی. این تنها موردی است که در آن نامرئی شبیهِ مرئی است، چون فاصله‌ای بین آنها نیست. والّا همیشه در عزیمتِ از سطحِ چیزی، هر بار به چیزهایی در پشتِ آن می‌رسیم که نامرئی را بیگانه با علامتِ او می‌کند. چرا که بینِ شبیه و آنچه به او شبیه است همیشه فاصله‌ای هست. این فاصله را ما با میلیاردها حجم پر می‌کنیم و به فاصله‌های دور می‌فرستیم، یعنی روی دو خط موازی راه بینِ دو شناخت را طی می‌کنیم. و تا به شکل برسیم امضا را از شکل می‌اندازیم. و تا نرسیم همیشه موازی با خود می‌مانیم. دو خط موازی که ما را به پشتِ ما می‌برد : حجامت. آیا ما واقعیت را حجامت می‌کنیم تا به پشتِ آن برسیم؟ و در این کار چه مأموریتی به حجم می‌دهیم؟ یعنی که پشت، بستری برای حجم می‌شود؟ و یا که حجم را خطوطی موازی به فاصله‌های دور می‌برند؟

" از کتاب  "من ِ گذشته امضا
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 4, 2013 3:59 PM || Balatarin
Comments

دارم به این فکر می کنم که این صفحه چقدر رفرنس می شود برای شناخت رویا...
مطالب را که مرور می کنم می بینم این صفحه در طول سالیان چه سهم خوبی از شناخت استاد رویایی دارد...

سپاس

Posted by: احمد بیرانوند at juillet 9, 2013 4:54 PM

.استاد عزیز اگر اجازه دهید دلنوشته هایی دارم نمی دانم نام شان را چه بنامم .برایتان بفرستم؟ تا از نظر تان آگاه شوم.
با سپاس از محبت شما
آزیتا موسوی از رشت

Posted by: AZITA at juillet 5, 2013 9:40 PM

تشکر
بابتِ سرایشِ این-ها ...

Posted by: علیا at juillet 5, 2013 12:53 AM
Post a comment









Remember personal info?