août 26, 2013

بی‌مذهبی، نوعی مذهب *



آرش عزیز،

مذهب در لغت "جای رفتن" است. و نه "جایی برای رفتن". آنها که بر این"جا" نام میگذارند و سمتِ رفتن را نشانت می‌دهند، جای رفتن را تنگ می کنند. و تا جای رفتن را تنگ‌تر کنند، همه جاهای دیگر، و راه های پراکندۀ دیگر را جمع می‌کنند، "یکجا" می کنند، و"اهل کتاب" می کنند، که یعنی یک ! "که یکی هست و هیچ نیست جز "او"، که جای رفتن آنجاست، فقط آن جا. آن یکِ بزرگ "اهل کتاب"، که می‌کُشد، فی سبیل الله.
 
پدر به آنجا که رسید فهمید که دیگر به جایی رسیده است که باید تصمیم بگیرد، که دیگرهیج جا نباشد، که "جا" نباشد. و نباشد. جز راهی. و تنها راهی باشد. مصداق من، پسر ِ پدرم ، که راهم و ما، من و تو که راهیم، نه برای رسیدن، راهی برای نرسیدن، برای حذفِ هدف، و ایستِ انسان ِ جهل، که می کُشد بزای رسیدن. امروز نداشتن ِ مذهب، دیگر خود مذهبی است. برای نجات ِ بشر ِ عصر ِ کشتار و راهی برای نرفتن، به جائی که جائی نیست.
 

 تا وقت دیگر قربانت


 * در سالگرد مرگِ پدر، که اِنکار را مادر ِ ایمان می دانست  
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr août 26, 2013 4:26 AM || Balatarin
Comments

به ناکجا مسافری، به کوره راه دل نبند
اگر نمی رسی تو هم به شهر نارسیده ای

Posted by: محمد at septembre 4, 2013 4:25 PM

وبلاگتان را یافتم.
و از سر اتفاق هم و هرچه میخانم سیر نمیشوم.
حس کودکی را دارم که کنجی را یافته باشد...
با احترام لینکتان میکنم
.............................................................

Posted by: مجید ذوالفقاری at septembre 2, 2013 6:11 PM
Post a comment









Remember personal info?