mars 10, 2014

روکش طلائی ِ تعصب



آرش عزیز ،


روشنفکری که به تربیتِ مذهبی خودش می بالد خطر ناکتر از مومن ِعادی است. نویسنده ای هم که به زبان ملی و قومی ِخود عشق می ورزد، و تعلقِ خودرا به فرهنگِ خود مدام به رخ می کشد، هردو خمیره هائی از بدویت ، و نطفه هائی از جهل و ازتعصب  درخود دارند. هر دو در را به روی هم می بندند. هردو در را به روی من می بندند. به روی "من" که دیگری است. به روی دیگری که من است. *

 

                                                    تا وقت دیگر  قربانت

* به وام از  آرتور رمبو :

je est un autre

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mars 10, 2014 10:58 AM || Balatarin
Comments

سلام
کاش این استعداد شما را من داشتم تا در راه انقلاب امام خرج میکردم نه در اعتقاداتم

Posted by: مهدی at mars 15, 2014 9:25 PM

براهنی فاجعه اوم‌ست؟ کجای حرف کسی که خودش همه آثارش به فارسی است و حتی یک اثر ترکی ندارد، قوم‌پرستی است؟ حرف براهنی بهره‌گیری از امکانات همه زبان‌ها در متنی‌ست که زبان زمینه‌اش فارسی‌ست! عجیب است این مقایسه مشکوک بین امیرخانی و براهنی. عجیب‌تر این‌که فرد مشکوک، در مقایسه‌اش یکی را فاجعه می‌داند.

Posted by: اسماعیل at mars 13, 2014 4:32 PM

مهمتر از همه اینکه روشنفکر نباید بازیچه دولت داران بشوند . دولت داران همیشه شیفته بازی گرفتن روشنفکران هستند و در ایران این شیفتگی اشتهای فراوان دارد

Posted by: افشین بابازاده at mars 11, 2014 12:15 PM

عصبانی نباشید آقای شعر... به قول مدرنها ما همه بر شانه غولها ایستاده ایم.

Posted by: صالح at mars 10, 2014 5:42 PM

All of my qustenios settled-thanks!

Posted by: Colin at septembre 8, 2012 1:05 AM

پس از رسیدن به مرتبه وارستگی می توان چنان نظر بلند نگاه کرد و چنان آزاد اندیشید که از حاصل آن چیزی متولد شود آزاد و بارور.
حرفتان به دلم نشست، ادا شدۀ باور خودم بود با ادبیات شما.
سپاسگزارم.

Posted by: شیدا at juillet 29, 2011 9:32 PM

زاهد خودبین خطرناک است اما مگر می شود به زبان وگذشته و داشته هایمان پشت کنیم از چی بگیم وقتی اینها رو حذف کنیم؟

Posted by: فرزانه at juillet 13, 2011 1:30 PM

می شود جور دیگری هم دید جناب رویایی، در امروز ایران ما، گاهی توسل به دین برای روشنفکر تنها راه بقا و حضور است و گاهی تعلق به زبان قومی پرچم اعتراضی است برای نویسنده علیه نابرابری هایی روا شده علیه زبان و فرهنگ ملتش - زبان و فرهنگ همچون یک «وجود» و «بود» عزیز و نه حتی ویژه - . نویسنده ای که پیش از هرچیز انسان است و دردش می آید. روشنفکری که پیش از هرچیز انسان است و باید انسانیتش پذیرفته شود تا صدای روشنفکری اش شنیده شود و دیوارها در ایران ما تنگند و سقف ها کوتاه.

Posted by: خیالباف at juin 19, 2011 2:33 PM

سلام استاد

Posted by: ساداتی at juin 5, 2011 10:18 AM

ما در حين بيگانگی از حود/ هميشه شبيه خود هستيم..."بيژن جلالي"

جقدر اينروزها گرفته ام ...جقدر خسته...و كلمات شما چقدر توان دارند. و حس حسادت...
سلامت و پر از آرامش باشيد

Posted by: ستاره انصاري at mai 31, 2011 3:07 PM

درود برشما آقای رویایی، چقدر زیبا گفتی
این همان دیالکتیک است، مسیر است،گذر است. و از سنتز آن آگاهی نسبی است برای جهلی که هست، برای گشودن دری که من و تو را بسته است. هرچند بعد این در درهای زیادی هست!

Posted by: کامران at mai 29, 2011 6:04 PM

راستش به نظر من تو سراسر ایران و تاریخش رو اگه بگردند راحت تر و بی آلایش تر و آزاداندیش تر و بی تعصب تر از رویایی نیست این رو یه خاطر این نمی گم که عاشق یدالله رویایی هستم.بل از اون جهت می گم که برام پیش اومده هر چی من پست می کنم بدون کوچکترین اعمال نظری تو وبلاگ می ذاره بقیه نوشته هاشو بخونید تا حالا دیدید رویایی یک بارم که شده تعصب به خرج بده تا حالا دیدید که به آدمایی که با رویایی فرق دارن حرفی بزنه با کمال تساهل همه رو تحمل می کنه .راستش من اینجوری نیستم گاهی از فرط خشم دلم می خواد مردم رو بکشم چون برخلاف من حرف زدن .اوه ه ه خیلی راه که من بخوام یاد بگیرم بی تعصب با مردم حرف بزنم.راستش رویایی نازنین باور کنید آب دارید در هاون می کوبید آخه کی ما آدمای مغرور به ادبیات و زبان فارسی و نمی دونم چندهزار سال تاریخ و به قول روانشاد اخوان ثالث چه و چه ها می خوایم از این تعصب های بیجا دست بکشیم.خلاصه من که لذت می برم واقعا افتخار می کنم به شما من اگه یه روز بخوام به ایرانی بودن خودم افتخار کنم می گم :من هموطن یدالله رویایی هستم .افسوس که نه دامغانی ام و نه تا حالا اون جا رو دیدم .نویسنده های ما و شاعران ما در قد و قوارشون نیست که بخوان مطالب شما رو درک کنن .چون بر حسب اتفاق خود شما هم از اون هایی هستید که آدمای متعصب نمی تونن به سادگی از کنارتون بگذرند.
رویایی نازنین مثل همیشه دوستتون دارم اصلا از همیشه بیشتر .هر وقت جایی راه می رم تو تهران می گم رویایی اینجا راه رفته یا نه؟اینجا اومده یا نه ؟یعنی من دارم قدم روی قدم رویایی می ذارم؟خلاصه هر لحظه هر جا به یاد شما هستم .دوستتون دارم تا بی نهایت .

Posted by: کاوه at mai 29, 2011 10:38 AM

سلام
و
سپاس

Posted by: نويد at mai 28, 2011 1:13 PM

ممنونم رویای عزیز. این نوع از نوشته های شما برایم همان لذتی را دارد که هر چیز بکر و دست نخورده.

قربان شما

Posted by: ایوب عبدل at mai 28, 2011 8:08 AM

رویایی جان!

یک طرف قضیه بگذار بگویم نویسنده‌ای چون "امیرخانی" است و دیگر سو با تعصبات قومی جناب "رضا براهنی" که این آخری دیگر فاجعه است.

Posted by: محمود at mai 26, 2011 10:43 AM
Post a comment









Remember personal info?