mai 17, 2014

حه‌فتا کیل

در زبان کُردی

"حه‌فتا کیل"

یعنی

هفتاد سنگِ قبر

بتازگی کتاب "حه‌فتا کیل"، با ترجمهٔ نویسنده و شاعر کردزبان، به‌روژ ئاکره‌ای
در کردستان عراق، منتشر شده است

انتشارات  غه زه لنوس در ۱۹۲ صفحه

در پایان کتاب، متنی از مترجم را می خوانیم و مراحل کار درخشان ِ او

 

                                          سخن آخر :

نامەی کوتاهی برای رویایی نوشتم :

می خواهم برای ترجمەی "هفتاد سنگ قبر" بە کوردی، آستین بالا بزنم، اما بە کمک نیاز دارم. باید قصد و نظرتان را در بسیاری از پیچ های کلام، دقیقن بدانم تا معنی شعر را، آن گونە کە هست، دریابم. بە تعبیری دیگر، نیازمند آنم کە شما دست شعرتان را برای من رو کنید، تا من بتوانم آن را در زبان کوردی مجددن پنهان کنم. نمی دانم طاقت و مهم تر از آن، حوصلەی چنین کاری را دارید ؟

پاسخ رویایی، مثل همیشە، دوستانە بود و ترغیب کنندە :

خوشحالم که "هفتاد سنگ قبر" ر ابه کردی ترجمه می کنید. در مورد مشکلات می توانید با آقای آرش جودکی فیلسوف و ضمنا مترجم "هفتاد سنگ قبر" به فرانسه، در تماس باشید. ایشان این کتاب را، اغراق نکنم، بهتر از من می شناسند و مشکلات احتمالی شما را سریعتر و غنی تر از من پاسخ خواهند گفت. البته هر کمک دیگری هم خواستید می توانید با من در میان بگذارید.

آرش در پروسەی ترجمەی این کتاب (بە فرانسە) کلمە بە کلمە و سطر بە سطر، با خود رویایی، پیش رفتە بودند. من هم این جا نشستم و سطر بە سطر و کلمە بە کلمە پیش رفتم و هر جا از دریافت خود در برخورد با عبارت، یا قصد پنهان و چندپهلوی شاعر (حتی در کلمەای) شک می کردم، برای آرش می نوشتم : قصد رٶیا در این جا چیست ؟ شما با این واژە یا عبارت در زبان فرانسە چە کار کردید ؟ و آرش پاسخ سوالاتم را با عشقی عمیق نسبت بە این کتاب، پاسخ می داد و بە ادامەی کار تشویقم می کرد.

و اکنون دستاورد من در این کار (غیر از این مجموعە شعر) دوستی عمیقی است با آرش. بە همین خاطر دوست دارم بنویسم : این ترجمە، حاصل تلاش من و زحمات و راهنمایی های آرش و خود آقای رویایی است. و نمی دانم چگونە (در این سطر) از رویایی تشکر کنم کە آرش را بە من شناساند.

و دوست دارم، مثل همیشە، از دوستانی تشکر کنم کە با من نگران این کتاب بودەاند. از فرهاد شاکلی، خەبات عارف و شالاو حبیبە کە نظرات بسیار ظریف خود را در بازخوانی این کتاب در اختیارم گذاشتند. هم چنین باید تشکر کنم از رابەر فاریق، کە نگران حتی ویرگول های این کتاب بود.


يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mai 17, 2014 3:03 AM || Balatarin
Comments

با سلام
من به نمایندگی از اعضای کانون ادبی دانشگاه شاهرود، حمایت شما را از سمینار بررسی انتقادی موج نو ادبیات ایران سپاسگذارم و آرزومندیم روزی بتوانیم در خدمت شما و مراد فدایی نیا به پاسخ بخش دیگری از پرسشهایمان درباره دیدگاه شما نسبت به حجمگرایی و نوع نگاه به جهان برسیم.
با تشکر

- مرسی ، ولی متن بیانیۀ شعر حجم را پر از اغلاط چاپی، و اشتباهات خوانشی، و نقض غرض کننده، در سایت خودتان نقل کرده اید. ما باید پیش از همه یاد بگیریم که در نقل این نوع متن ها خیلی خیلی امین و مسؤل باشیم.

با تأسف بسیار
رویائی

Posted by: سعید میرزائی at mai 20, 2014 4:55 AM




ترجمه از فارسی

نوشته ی : آرش جودکی
برچیده از متن
. . ........
نگاهی ساده به فرهنگ‌هایِ لغت ما را با خود به جایی در درون خودِ زبان برد، جایی که واژه‌ی خودی از واژه‌ی بیگانه غیرقابل شناسایی ست. جایی که هیاهویِ زبان‌های دیگر در دهانِ زبانِ خودی، از خودیِ زبان جایگاهی برای دیگر زبان‌ها می‌سازد : جایگاهی مهمان‌نواز، یا خودِ مهمان‌نوازی در حد اعلا، چراکه مهمان و میزبان پیوسته جاهایشان را جابجا می‌کنند. و مترجم همیشه خود را در چنین جای و جایگاهی می‌یابد یا می‌نشاند. و در این جایگاه که به خود می‌خواندش ـ خوانشی مخاطره آمیز همچنان که هر دعوتی ـ زبانِ خودی بدل می‌شود به زبانی بیگانه و زبان بیگانه به زبانی خودی. در این جایگاه باید بی‌پروایی کرد و بی‌پروا بود. خاصه وقتی که حرف بر سر ترجمه‌ی شعر است. خود شعر در زبان اصلی‌اش هم، وقتی که انگار به زبانی دیگر نیست، همیشه زبانی دیگر دارد. پس چگونه باید این زبانِ دیگر در زبان اصلی را به زبانی دیگر درآورد، تا آنجا هم، در دلِ آن زبان ِدیگر، باز بتواند زبانی دیگر داشته باشد؟ ابهام را چگونه می‌توان به روشنی در زبان دیگر باز تابانید، بی‌آنکه از و در این بازتاب آنچنان روشن نشود که تاریکی‌ش خاموش شود؟ هرچه هست، همیشه همین ابهام است که ما را به خود می‌خواند. نقطه‌ی عزیمت همیشه از اوست و نقطه‌ی پایان هم در او. در آنجا، در آن جای پنهان است که زبان مهمان‌نواز و مهمان‌کش می‌شود. نام یکی از راهها که ما را به چنین جایی رهنمون می‌شود و چه بسا بتواند از آنجا بازمان بیاورد targûman است، که با اندک اختلافی در تمامی زبان‌های هندواروپایی و سامی بر زبان آمده است. شناختن نام راه اما از دشواری راه نمی‌کاهد.
۲
در همین گذر ماجرایی است که مترجم شباهت‌هایی را درمی‌یابد یا می‌آفریند، که گذار از فارسی به فرانسه را هموار می‌کنند. خصوصاً که آشناییِ دیرینه‌ی شاعران ایرانی با زبان و شعر فرانسوی به مددش می‌آیند تا عبورِ شعر ِنوینِ فارسی به فرانسه بهتر انجام بگیرد. چرا که می‌توان نزدیکی‌هایی را میان شاعرانی از اینسو و شاعرانی در آنسو یافت یا ساخت: میانِ مالارمه و نیما، الوار و شاملو، یا میانِ ژک دوُپن[۸] و رویایی، هانری میشو و احمدی. با وجود همه‌ی این شباهت‌هایِ یافته یا پرداخته، نزدیکی جُستن به وسعتِ ابداعاتی که این شاعران از امکاناتِ پرورش‌نیافته‌ی زبان فارسی آفریده و می‌آفرینند، تقریبی باقی می‌ماند.
. . .
. . .
از خطر انجماد که بگذریم، همدمیِ شعرِ مدرن با شعرِ کلاسیک که از حضور دایمی این یک ناشی می‌شود، به خودیِ خود ویژگیِ منحصر به فرد ادبیات فارسی نیست. با وجود شدتِ این پدیده در فرهنگ ایرانی، گفت‌وگویِ پایدارِ شعر امروز با گذشته‌اش تنها به شعر فارسی تعلق ندارد. در ادبیات، همانگونه که بلانشو از قولِ الیوت نقل(ترجمه؟) می‌کند:«اثرِ متأخر، تمام ادبیات پیشین را بر‌می‌انگیزاند و متأثر می‌کند»[۱۲]، یعنی که آن را ترجمه می‌کند، و به دوباره خوانی‌اش می‌خواندمان. اینچنین خوانش‌هایی در شعر مدرن کم نیستند. با نیما یوشیج است که بخشی از بزرگیِ نادیده‌ی نظامی آشکار می‌شود. شاملو بود که توجه همگان را به این نکته جلب کرد که از نثرِ تاریخ‌نویسانِ قرن‌های دهم و یازدهم میلادی، میتوان از نقطه نظر وزنِ غیر عروضی، در شعرِ نو بهره برد. یا نزد سپهری می‌توان از دوباره به خدمت گرفتنِ مکانیسم‌های خیالِ سبکِ هندی نام برد، سبکی که در دوره‌ی تیموریان و صفویان، در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی شکل گرفت و در دستکارِ بیدل دهلوی، شاعر هندیِ پارسیگویِ قرن هژدهم به کمال رسید. یا خوانشِ رویایی از ادبیات رمز‌گونه‌ی عرفانی ـ شطحیات ـ و استفاده از مکانیزم خیال مستتر در آنها، که در نوشته‌های شمس و روزبهان می‌یابیم، خود گشایشگر رویکردی دیگر به چنین نثری می‌شود. به طوری‌که می‌توان گفت کشف بُعدی دیگر در حرفِ شمس مدیون «هفتاد سنگ قبر» است، که آن بُعد را دریافته و آن را در افقی دیگر، که افقِ معهودِ عرفانی‌اش نیست، بکار گرفته است.
. . .
. . .
MahNaz Talebitari :
چهرۀ دیگری از "هفتاد سنگ قبر" - نشر دوزبانیِ کتاب هفتاد سنگِ قبر
Septante pierres tombales
به فارسی ِ یداله رویائی وَ فرانسه‌ی آرش جودکی در نمائی تازه بیرون آمد....

MahNaz Talebitari
در زبان کُردی "حه‌فتا کیل" یعنی هفتاد سنگِ قبر
"حه‌فتا کیل"، با ترجمهٔ نویسنده و شاعر کردزبان، به‌روژ ئاکره‌ای در کردستان عراق، منتشر شده است - انتشارات غه زه لنوس در ۱۹۲ صفحه

Posted by: mahnaz Talebitari at mai 19, 2014 2:37 AM

مبارک است-سرانجام حتا شده درتواضعِ گور، بلندیهای کبرِ کوچولوی ما مردمِ ِدیررسیده را پایین آورد اما نه پایینِ پا و پای و دامنه که اینجا که آینه است و تکیه گاه دارد آینه که نشکند
مگر باز از دست رویا بیفتد بشود-تا - "افسانه ی هزار تکه نگاه" افتاده در شیشه ای که عبور نمی دهد اینجا- برمیگرداند تصویرمان را به خود ما؛ حتا اینجا "شسته تر از دیروزِ"مان با کبرها کمی ها... رویا-اینجا نیز، بویژه حتا از جنبه ها و جوانبی با"قبرها"ی فروتنِ بلند مرتبه اش، ستون پای پشت و کمرِ نجیبی داد که شعر فارسی بود و به آستانه ی شکستن از سنگینی چقدر تکرار و چقدر نام ِ بلندِ اما در بوق و مکرر، و استوار بداشت دوباره این کاخی که حافظ بپای داشت-وُ چون حکایت سنگهاست-جمع با خیام زد و اینها همه جام به جام رویامان.... چقدر خوشبختم که عمر من معاصر شده با رویای صادق شعر شکیل ترینِ زبانها یا بقول شاعر سوئدی"شاه زبانِ شعر"...اینرا با بیشترین بی میلی به ناسیونالیسم میگویم ...
درود بر عزیز قدیمم به روژجان شاعر شورِ شیرین...

Posted by: Sohrab Mazandarani at mai 19, 2014 12:04 AM
Post a comment









Remember personal info?