janvier 10, 2015

روشنفکران وطنی

  بازتاب از فیسبوک مهناز طالبی تار‌ی که حرف دیروز را حرف روز دیده است .ی 



                                                                
" پسرم میگه سطل زغاله رو ببر پائین، منظورش 
                                         سطل زباله است
 ولی هیچی سخت تر از تلفظ من  نیست وقتی
           بی سطل زباله از پله ها می رم پائین. "    
علی قنبری 
        

 آرش عزیز

روشنفکر اگر روشنفکر باشد نمی تواند دینی هم باشد. یا روشنائی ِ پیش رو  یا غُبار ِ پشتِ سر. نمی شود هم در این بود و هم در آن.

جنس روشنفکر از اعتراض است (سارتر)١، ولی ما روشنفکرانی داریم که به اعتراض، اعتراض ‌می کنند !

چند وقت ِ پیش یک روشنفکر ِ دینی ِ وطنی، و یک نوبل ِ صلح ِ جهانی (آنهم البته وطنی)، عقل‌هاشان را‌ رویهم گذاشتند و در مراسم اعطای‌ جایزه به‌ کاریکاتوریست دانمارکی،"کورت وسترگارد"٢، که در پوتسدام با حضور صدر اعظم آلمان برگزار می شد، ناگهان از جا بلند شدند وسالن را به اعتراض ترک کردند.

آنها نتوانسته بودند کاریکاتوریستی را تحمل کنند که عمامۀ پیغمبرشان را به شکل بمب کشیده بود. بیچاره‌ها "جریحه دار" شده بودند. یکی ایمان‌اش را درخطر دیده بود و یکی نان‌اش را. و هر دو، آن "من ِمؤمن‌" شان  را.

"من ِ" مؤمن همیشه درخدمتِ ارتجاع می مانَد.

تا وقتِ دیگر قربانت

 


Jean-Paul Sartre 1

2 Kurt Westergaard

 


 

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr janvier 10, 2015 1:53 AM || Balatarin
Comments


hydarnes
روشنفکر اگر روشنفکر باشد نمی‌تواند دینی هم باشد. یا روشنائیِ پیش رو یا غُبارِ پشتِ سر. نمی‌شود هم در این بود و هم در آن!

Shebli ‫
یا روشنائیِ پیش رو یا غُبارِ پشتِ سر
++++++++

radin ‫
متاسفانه روشنفکر های ما در ایران بی تعهد و غیر مردمی هستند.
و جسارت اعتراض ندارند. و تعدادی هم با حکومت سرکوبگر همکاری نزدیکی دارند. و متاسفانه زندگی در یوزگی را به در عدم تعهد داشتن و احساس مسئولیت کردن ترجیح داده اند.


capricornah1 ۱
‫"من ِ" مؤمن همیشه درخدمتِ ارتجاع می مانَد.

cassius ‫
دم یدالله رویایی گرم !


kazakh ‫
روشنفکر ایرانی همیشه در محاق بوده است و در خفا مرده است.
من روشنفکر سرشناس ایرانی نمیشناسم که در طول زندگی اش بزرگ شمرده شده باشد.
صادق هدایت...داستان نویس روشنی بود اما هیچگاه کسی وی را جدی نگرفت و هزاران مایل دور از زادگاهش در بی کسی پر پر شد.
فروغ، صیاد، خیام، رازی و و و
جامعه عقب مانده و جن زده ایران دنبال علی و حسین اش میگردد. دنبال سقای دشت کرب و بلا!
دنبال لعن یزید و ذکر امام گم شده.
روشنفکر در چنین جامعه ای جایی ندارد...
زنهار از چنین جماعتی!
زنهار
:(

skeptical ‫
kazakh ‫

روشنفکر ایرانی همیشه در محاق بوده است و در خفا مرده است.
من روشنفکر سرشناس ایرانی نمیشناسم که در طول زندگی اش بزرگ شمرده شده باشد.
صادق هدایت...داستان نویس روشنی بود اما هیچگاه کسی وی را جدی نگرفت و هزاران مایل دور از زادگاهش در بی کسی پر پر شد.
فروغ، صیاد، خیام، رازی و و و
جامعه عقب مانده و جن زده ایران دنبال علی و حسین اش میگردد. دنبال سقای دشت کرب و بلا!
دنبال لعن یزید و ذکر امام گم شده.
روشنفکر در چنین جامعه ای جایی ندارد...
زنهار از چنین جماعتی!
زنهار

skeptical ‫
منظور از آن "روشنفکر دینی" در نوشته هم اکبر گنجی است و برنده جایزه صلح جهانی هم که دیگر نیاز به معرفی ندارد

komitehchi ‫

ان برادر باصطلاح روش ان فکری که دموکراسی و حقوق بشر را از ایات قران و اسلام گدایی میکند
و درن قرن 21 نسخه چپ برای دنیا میخواند روش ان فکر واقعی است نه روشنفکر

anonim
متاسفانه روشنفکر های ما در ایران بی تعهد و غیر مردمی هستند.
تعمیم نابجا.
همه جای دنیا یک عده «روشنفکر» چاکران و ریزه خوارن سفره قدرت هستند. حتی در «دموکراسی»های غربی حقوق بگیران «تینک تنک»ها و قلم به مزدهای رسانه های مین استریم از همین دسته هستند.
البته همه جای دنیا یک عده هم بر قدرت هستند وشرافت شون رو با پول عوض نمی کنند.
ایران استثنا نیست.

anonim ‫
آنها نتوانسته بودند کاریکاتوریستی را تحمل کنند که عمامۀ پیغمبرشان را به شکل بمب کشیده بود. بیچاره‌ها "جریحه دار" شده بودند. یکی ایمان‌اش را درخطر دیده بود و یکی نان‌اش را. و هر دو، آن "من ِمؤمن‌" شان را.
"من ِ" مؤمن همیشه درخدمتِ ارتجاع می مانَد.

++++
درود بر یدالله رویایی به خاطر این سخن پرمغز


ulysses ‫

"روشنفکر ایرانی همیشه در محاق بوده است و در خفا مرده است.
من روشنفکر سرشناس ایرانی نمیشناسم که در طول زندگی‌اش بزرگ شمرده شده باشد.
صادق هدایت...داستان نویس روشنی بود اما هیچگاه کسی وی را جدی نگرفت و هزاران مایل دور از زادگاهش در بی‌کسی پر پر شد.
فروغ، صیاد، خیام، رازی و و و "

ایول! از این روست که من عاشق این رباعی هستم:

"آنان که محيط فضل و آداب شدند// در جمع کمال شمع اصحاب شدند// ره زين شب تاريک نبردند به روز// گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند"

ببین کی‌ گفته و هنوز حق باهاشه!

deeev ‫

یک نمونه اش شاملو که در وصف خمینی شعر می سرود ولی خب بعدا مثل چیز پشیمون شد

Posted by: balatarin at mai 6, 2014 1:13 AM

کدام روشنفکر ؟؟ ایران در زمان شاه مگر روشنفکر داشت که حالا داشته باشه ؟
میدانستید تاریخ فلسفه " ویل دورانت " سال ١٣٣٦ در ١٠٠٠ نسخه چاپ شد ؟ میدانستید که فقط ٢٠٠ نسخه ان به فروش رفت ان هم بیشتر توسط کتابخانه دانشگاه ها ؟ این جماعت که از ممنوع بودن کتاب در زمان شاه مینالیدند کجا بودند ؟ میخواهید برایتان فهرست کتابهای فیلسوفان بزرگ جهان که در زمان شاه چاپ شد با تاریخ چاپ ارسال کنم ؟ ما بهانه جو داشتیم ولی روشنفکر نداشتیم آنهم ان زمان که تمام مراکز تحقیق کشور فعال بود , حالا انتظار دارید از بین این جماعت با ذهنیت ملایان روشنفکر حقیقی ظهور کند ؟؟

Posted by: irani at mai 5, 2014 9:46 AM

قربان آن روشنفکری که اولین نظر را داده! مرگ بر... مرگ بر..... مرگ بر.........این مسلمان سابق چون روشن "فکر" شده اسلام را ترک کرده تا خیلی‌ راحت تر مرگ بر این و مرگ بر آن بگوید. با این روشنفکران مرگ خواه وای به حالمان!

Posted by: Essi Zahedi at mai 5, 2014 1:31 AM

قربان آن روشنفکری که اولین نظر را داده! مرگ بر... مرگ بر..... مرگ بر.........این مسلمان سابق چون روشن "فکر" شده اسلام را ترک کرده تا خیلی‌ راحت تر مرگ بر این و مرگ بر آن بگوید. با این روشنفکران مرگ خواه وای به حالمان!

Posted by: Essi Zahedi at mai 5, 2014 1:22 AM

مرگ بر الله
مرگ بر محمد
مرگ بر اسلام
مرگ بر آخوندها (بلند)

«یک مسلمان سابق»

Posted by: مرگ بر الله مرگ بر محمد مرگ بر اسلام مرگ بر آخوندها (بلن at mai 4, 2014 8:23 PM

جالبه که شمای روشنفکر واقعی چطور به اعتراضی که آن دونفر به اعتراض دیگری کردند اعتراض می کنید.

Posted by: ناصر at mai 4, 2014 8:01 PM

این مذهبیهای ریاکار منافق که روشنفکر نیستند
اینها روش.ان.فکر هستند

Posted by: بی دین at mai 4, 2014 5:38 PM

این مذهبیهای ریاکار منافق که روشنفکر نیستند
اینها روش.ان.فکر هستند

Posted by: بی دین at mai 4, 2014 5:37 PM

Hahahaha. I'm not too bihgrt today. Great post!

Posted by: Alexis at septembre 8, 2012 2:12 AM

ببخشید آقای رویایی. شما چون خیلی روشنفکر و آزاد هستید، از شما میخواهم بپرسم که شاید ظاهرا هیچ ربطی به این موضوع نداشته باشد،. این جملات را به زبان ساده برای ما معنی کنید: شنبه سوراخ. یکشنبه سوراخ دوشنبه سوراخ ِسوراخ . سه شنبه سوراخ سوراخ سوراخ ...

Posted by: salman mohammadi at septembre 8, 2011 11:32 PM

استاد گرانقدر،
هر آنچه گفتید صحیح! با مذهب مردم چه می کنید! راهکار دموکراسی خواهی شما چیست؟ در این جامعه استبداد زده چه باید کرد؟ روشنفکری مذهبی پاسخی برای دموکراسی خواهی دارد و این پاسخ طرفدارانی چون دکتر میرسپاسی. پاسخ آنها روشمند است گام به گام است جزئی است. اما پاسخ شما چیست؟ بزرگترین روشنفکر تاریخ معاصر ما (دکتر جواد طباطبایی را می گویم که سالهاست در حال به انجام رساندن تلاشی روشمند در مورد تاریخ ماست) در هزاران صفحه از آثارش هیچ پاسخی به این پرسش نمی دهد او به این دلخوش است که خود را تنها معلم تارخ بداند تا روشنفکری راهگشا. دیگران بماند. عموما یا پاسخی نیست یا چنان مبتذل است که شایستهی بحث نیست.
استاد گرانقدر
من از تلقی شما درباره آن نوبل صلح گرفته نگرانم. نه از آن رو که دیگران گفته اند؛ من گمان می کنم که شما قواعد عرصه اخلاق را به عالم سیاست کشانده اید و این همان اشتباه بزرگ خاتمی بود. شما به آسیب این اقدام برای آتیه جنبش دموکراسی خواهی اعتراض ندارید، به نفس آن معترضید و این کنشی اخلاقی است. تصور من آن است که چنین خلطی بار دیگر مارا در گرداب حوادث غرقه خواهد ساخت

م.رحمانی عزیز
- دموکراسی یا "حکومت مردم بر مردم"، راهکارش هم با مردم است نه با شخص من، ونه شخص‌های دیگر، از آلوده ها تا نیالوده ها . مرسی

Posted by: م رحمانی at juillet 5, 2011 1:21 PM

دکتر رویایی عزیزم،
سیل حمله ها را می بینی؟! اینها همان جماعتی هستند که نه تنها خاک بر سر خودشان کردند بلکه غبار آن را به چشم ما هم ریختند! حالا از این کوری و لذتش برایمان با اب و تاب تعریف می کنند!!!! چه بگویم که در عصری تکنواوژی کفار شده وسیله ارتباطی مومنان ابله! باید به اینان ثابت کنیم که هاااااااااااااااااااااااااااای جماعت دیوانه ما نیاز به دین نداریم و هر تفکر دینی که در درون انسانی نهادینه شود( به خصوص تفکر احمقانه ی اسلامی) باعث افول و نابودی آن نسل است!
آن دو ابلهی که به نشانه ی اعتراض سالن را ترک کردند در بین هنرمندان هم پیدا می شوند! چند سال پیش وقتی به نشانه اعتراض و حمایت از این کاریکاتوریست خواستم نقاشی دیواری ای را در سایت ساعتچی منتشر کنم نقاشی پس از آپ لود برداشته شد! این هم از گالری ساعتچی که باید آزاد باشد و سانسور نکند!
اما یک خبر خوش برای شما دارم و همچنین البته خبر بدیسن برای مومنان ابله ( بالاخص در اینجا) طبق آخرین آمار هر سال 1% به جمعیت ما بی دینان اضافه می شود! حساب کنید 100 سال دیگر هیچ نشانی از هیچ جانور دینداری در هیچ کجا پیدا نخواهد شد! به خصوص از نوع احمق اسلامی!

Posted by: maziar at juillet 5, 2011 1:38 AM

جناب آقاي رويايي!
خيال ميكنم من حرفتان را ميفهمم و قبول دارم اما با يك تبصره:
حرفهايتان بايد در اجتماع خوانده شود نه در تجربه‌ي‌خصوصي ديگران.
آنچه براي برخي باعث سوء تفاهم ميشود اين است كه مرزي بين خود و خودها و اجتماع نمي‌نهند.
شايد دركش براي برخي كمي صغيل باشد...فهم مشترك بصورت جمعي از حقايق مقدور نيست! و زبان جمعي با نسبيات سروكار دارد! و زندگي مسالمت آميز زبان مشترك جمعي مطلبد نه زبان شخصي...و آنچه متدينين آنرا زبان مشترك خود ميدانند در واقع يك خطاي سهوي، و نهايتا يك دروغ فلسفي است چرا كه آنان اصولا نميتوانند به زبان حق و باطل براي مفاهمه دست يابند كه بخواهند با آن گفتگو كنند. به همين دليل است كه با شمشير سراغ علي ميروند و با بمب و انفجار سراغ بقيه‌ي دنيا.
ره نظر من روشنفكر بودن و نبودن ربطي به دين و يا بي ديني ندارد؛ بلكه به توانايي فهم اين بيت دارد:
هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
و زبان دين و مكتبي كه با حقايق و قطعيات سروكار دارد، زبان جامعه و اجتماع نيست. گيريم اين مكتب كمونيسم باشد و يا مسيحيت و اسلام. فكر كنم رهبران اين مكاتب و اديان به وضوح اين را اثبات كردند.
من ممكن است يك مسلمان دو آتشه باشم، اما در اجتماع تنها يك فرد سكولار و مبادي آداب و دموكرات خواهم بود و تجربه‌ي شخصي خودم را به هيچ عنوان با حقوق و اراده‌ي جماعت گره نزده و تحميل نخواهم كرد و به اراده‌ي آنان احترام گذاشته و آنرا بر سليقه و باور خود اولويت خواهم داد.
شايد به من بتوان گفت روشنفكر ديني. به دريافت من دين كليشه‌اي سرمدي نيست كه بتوان آنرا در اجتماع پياده كرد...دين اگر وجودش براي كسي درك شود آن لاين است نه آف لاين....همين سوء‌ تفاهمات باعث شده كه آن كاريكاتوريست ميپندارد بمب درون امامه‌ي پيامبر جاي دارد نه در دستان و نگاه توهم‌زده‌ي پيروان محمد.

Posted by: ماهگون at juin 24, 2011 3:40 PM

شايد نمي‌دانند كه:
دين يك عورت است!
كه جاودانه مي‌كند صاحبش را
اگر از آن بصورت اختصاصي و به‌جا استفاده كند،
و ويران مي‌كند
اگر ْآن‌را عمومي كند
تا كنون ديده‌اي كسي را كه عورتش را داغ پيشاني كند؟
شايد فرق آن دو اين باشد كه:
اولي ريشه در غريضه دارد
و دومي ريشه در هوش و هشياري
اولي پيامها و رازهاي يك برنامه‌ي نهادينه و نصب شده براي جاودانگي را ميخواند و از آن پيروي ميكند
و دومي پيامها و رازهاي يك برنامه‌ي راهبردي به جاودانگي را...
اما هر دو خصوصي اند و انحصاري
آنها كه دومي را علني ميكنند، اين زمينه را دارند كه اولي را هم علني كنند...تنها آب گير نميآورند.
.....
اكنون اين ميهمان شما
به يمن قداست اين نوشته
اين راز را به آنها هديه ميكند از همينجا
.
پايدار باشيد.

Posted by: ماهگون at juin 24, 2011 10:53 AM

دکتر سحابی در یکی از آخرین مصاحبه هاش می گه ما روشنفکر دینی نیستیم چون "روشنفکر دینی"یه جور تضاد توشه مثه کلمه ی"کچل مو فرفری".
ایشون گفتند ما "نواندیش دینی" هستیم و نه "روشنفکر دینی".

Posted by: علیرضا at juin 19, 2011 9:42 PM

سلام
بعد از گذشت سه ماه محدودیت دسترسی به وبلاگم برداشته شد
با احترام
مهدی موسوی

Posted by: مهدی موسوی at juin 16, 2011 8:38 PM

آزاده خانم،
آن دو نفر برای تغییر تلاش نمی کنند، تلاش آن ها برای اصلاح است و از تغییر تا اصلاح فرسنگ ها فاصله است
ضمنا تعریف شما از ارتجاع هم خنده دار است. پیشنهادش کنید به دائره المعارف اسلامی.

Posted by: امیر at juin 14, 2011 10:21 PM

آرمان ها ،در بُغضی جنون مند
فِناپذیر به باد می روندُ
....
دستها را می شکنند
تو دستی برای به دست آوردن نخواهی داشت
....
!دو راهی را بنگر !
که مسیری به نرسیدن آشکار می کند
راهی چندم دریغا !
دریغا
بارور _ پوک _ آبستنانند
ندا نسته نا د ا نا نند
که نمی دانند

Posted by: پژمان خلیلی at juin 13, 2011 6:21 PM

آقای رویایی عزیز،
چطور می‌شود خود را از تبار و تربیت جدا کرد؟ چگونه کسی می‌تواند بفهمد که چه زمانی از تبار و تربیت خود جدا شده است؟ چطور می‌شود فهمید که کسی به بشریت متعلق است و نه به تبار و تربیتش؟ اگر می‌توان از تبار و تربیت گذشت و به بشریت پیوست، چطور نمی‌توان روشنفکر بود و دینی؟ در جهانی با این همه امکان، چطور می‌توان امکان وجود روشنفکر دینی را حذف کرد؟ من فکر می‌کنم که تنها در جهان ایده آل‌ها امکان حضورهای خالص وجود دارد و اتفاقا جهان واقعی، جهان بشریت، پر از تناقض است. می‌پذیرم که روشنفکری تعریف مشخصی دارد، اما در جهان کلمات، نه در جهان واقعی. آدمها را نمی‌شود با کلمات قالب زد، همه‌ی ما بالاخره به دینی، روشی، کسی، چیزی مومنیم. جناب رویای عزیز، شما از کجا می‌دانید که دلیل آنها برای ترک سالن ایمان و نان بوده؟ شاید آنها به چیزی فراتر از روشنفکری خودشان فکر می‌کردند! مومن نبودن که کار سختی نیست! مومن بودن و مومن ماندن کار سختی است. کسانی که شما می‌گویید، اگر مومن نبودند که راحت و بی‌ دردسر زندگی می‌کردند. یکی دینی می‌ماند و قید روشنفکری را می‌زد و دیگری بی‌دغدغه کارش را می‌کرد و پولش را درمی‌آورد. چطور می‌توان این دونفر را با این همه تلاش برای تغییر جامعه ای که در آن زندگی می‌کنند، در خدمت ارتجاع دانست؟! ارتجاع جهان مطلق‌هاست، جهان ایده‌آل روشنایی. کسی که برای تغییر تلاش می‌کند نمی‌تواند مرتجع باشد. جهان متن شما هم اما پر از تناقض است و تلاشی برای تغییر. در این میان تنها مرتجعی که می‌بینم کاریکاتوریستی ست که در تأیید ایده ی همه گیر مسلمان‌ها خطرناک هستند، کاریکاتور می‌کشد، جایزه‌اش را می‌گیرد و نانش را می‌خورد.

Posted by: آزاده at juin 12, 2011 4:05 AM

چهار چوب دین اسلام بر این پایه بنا شده که راه رستگاری بشریته. و این راه به اجبار یا به اختیار به زور شمشیر یا بیعت باید اجرا بشه. اگه محمد از مردم زمان خودش بیعت گرفت راهی به جز این نداشت. باید در بین قومش مشروعیت پیدا می کرد. اگه محمد اینقدر دموکرات بود چرا بعد از به قدرت رسیدن برای گسترش قدرتش خونهای بسیاری رو ریخت. البته شاید این یه ضرورت تاریخی بوده و بشریت در اون زمان نمیتونسته مثل یه انسان قرن بیستمی تفکر و رفتار کنه. ولی بهر حال واقعیت اینه که لباس مذهب برای انسان قرن بیست یکم تنگ شده. بشریت به اون حد از اگاهی رسیده که بدون نیاز به هیچ مدهب مکتب و ایین خاصی بتونه به جلو حرکت کنه و راه رستگاریشو پیدا کنه.

Posted by: محمد بزاز at juin 10, 2011 12:10 AM

درود
و در پی همین فرمایش جنابعالی دوست دارم اضافه کنم پیوند عجیب و مضحک ملی-مذهبی را!
جناب رویایی
در کشوری که عقاید حاکم بر آن سنخیتی با ماهیت بشری نداشته و ندارد، شایع ترین رویداد تاریخی،اجتماعی و فرهنگی مردمانش چند شخصیتی بودنشان است.
این عادت تاریخی ایرانیان برای همرنگ جماعت ماندن ریشه در حفظ تعادل و بقا دارد.
پس ما در معترضانه ترین حالت مبارزات تاریخیمان هم باز شاهد محافظه کاریهایی از جنس روشنفکر دینی،ملی مذهبی،مردم سالاری دینی،اصلاحات خاتمی وار که در نهایت جنبش سبز را می زاید ،هستیم.
جغرافیای ایران زیستگاه آفتاب پرستهاست.
اینجا شفافیت مواضع فردی همیشه قربانی می شود،نه فقط نظام حاکم ،که جامعه شمشیر بلاهتش تیزتر و ضربتی تر است در این مواقع!
کاش می شد از جنبشی که شعارش مرگ بر دیکتاتور است پرسید: برای مرگ دیکتاتور درونتان چه گاردی مسلح است که در نابودیش ناتوانید و فقط کافیست چرخش قدرت اتفاق بیفتد تا نقاب از رخسار این باورهای جنایتکار فرو افتد !
باورهایی که محصول قرنها تجاوز مهاجمین بوده اند و امروز معرف هویت ایرانی مسلمان!
پاینده باشید.

Posted by: raha at juin 9, 2011 10:32 AM

عمقی غریب سرما را صدا می زند

حافظ مومنی

Posted by: hafez at juin 9, 2011 9:00 AM

استاد عزیز شما شما خود متوجه تناقض گویی های خود نمی شوید.از یک طرف مدافع آزادی بیان و اندیشه اید از طرف دیگر آزادی را برای ترک جلسه ای که به اعتقادات عده ای توهین می شود تحمل کنید.از یک طرف به کاریکاتوریست دانماریکی حق هنرنمایی می دهید و از طرف دیگر به عده ای حق نمی دهید که پیرو یک آیین باشند و از عقیده ی خود دفاع کنند.تعریفتان از آزادی دگم و محدود است هم چنان که از ایمان .مومنان را محکوم می کنید چون نمی توانید درکشان کنید ...

Posted by: زهرا at juin 9, 2011 7:09 AM

آقای خیلی وشنفکر اگر آزادی بیان حد و مرزی ندارد .... من خوب بلدم فحش خواهر و مادر بدهم !
فحشها ی من را به ملکه .... دانمارک کی چاپ میکند ? چرا آن کاریکاتورست بی شخصیت دانمارکی جرئت یک کلمه بد گفتن از اسرائيل حرامزاده را ندارد ?! نادان ...

- آقای علی ! علیاقا !
نمی شود با اسم های عاریه و بی‌ریشه به آدم های اسم و رسم دار و اصیل فحش‌های رکیک داد وتوقع چاپ داشت
ادب آری ، عصب نه !

Posted by: ali at juin 8, 2011 5:55 PM

جناب آقاي رؤيايي
1-همين پيامبري كه كاريكاتورش را كشيده بودند در زمانيكه نامي از دموكراسي نبود جهت حكومتش از مردم بيعت گرفت. يعني به نوعي رأي اعتماد.
2-باز همين پيامبر در آخر عمرش جانشينش را به مردم فقط معرفي كرد و به عنوان رهبر جامعه از دادن حكم كتبي به او خودداري كرد تا مردم مجبور نباشند كسي را كه او معرفي كرده به حكومتگري انتخاب كنند و بتوانند آزادانه هر كسي را مي خواهند انتخاب كنند.
3-اولين پيشواي اين آييني كه شما مبلغينش را مرتجع مي خوانيد پس از فوت پيامبر وقتي با انتخاب مردم كه بر خلاف توصيۀ پيامبر بود مواجه گرديد نه تنها كوچكترين اعتراضي نكرد بلكه با سه جانشين پيامبر فقط به علت اينكه منتخب مردم بودند كمال همكاري را ابراز نمود.و زماني حكومت را قبول كرد كه مردم از او در خواست تشكيل حكومت نمودند.
4-دومين پيشواي اين آيين وقتي ديد مردم براي حكومت با دشمن پدرش بيعت كرده اند به احترام رأي مردم با او پيمان صلح امضاء كرد.
5-سومين پيشواي اين مذهب وقتي نامۀ مردم كوفه را كه از او براي به دست گرفتن حكومت دعوت كرده بودند، دريافت نمود مراسم حجش را نيمه تمام گذاشت و باتفاق خانواده و يارانش براي اجابت دعوت مردم راهي شهر كوفه شد. در بين راه در ناحيۀ كربلا به او خبر دادند كه مردم كوفه از رأيشان عدول كرده اند و سفير او را(مسلم بن عقيل) هم به قتل رسانده اند.
او بلافاصله وقتي ديد مردم ديگر او را به هر دليلي نمي خواهند تصميم به بازگشت گرفت ولي عمال حكومتي به او اجبار كردند كه با حكومت وقت بيعت نمايد. در اينجا بود كه او براي مبارزه با تحميل عقيده ايستاد و جان خودش و خانواده اش فداي اين مطلب كرد.
رؤيايي عزيز:
يك چنين آييني با آن نمادهايش نمي تواند مظهر ارتجاع و استبداد باشد...
و روشنفكر ديني از اين مقوله سخن مي گويد.
پايدار باشيد.

- دوست عزیز ،
من از آئین حرف نزده ام. بلکه از مؤمن و ایمانش گفته ام، بخصوص از نوع کورکورانه اش، .
ایمان جای تعقل و تجربه را می گیرد. شماهم دوست عزیز، دوست خدا بمانید ولی هیچوقت در هیچ دین و آئینی بنده و عبد و عبید و کور و مقلد نمانید .

Posted by: بنده خدا at juin 8, 2011 12:27 PM
Post a comment









Remember personal info?