mai 6, 2015

شاعری نفرینی

 
 

       شاعری نفرینی

       (Maudit)                           

 

آنکه می‌خواهد حرفِ خودش را بزند با خودش بیگانه می‌مانَد. همه‌ی آنهایی که می‌خواهند حرف‌ بزنند، با آنهایی که حرفی ندارند بزنند از درِ ِدیگر می‌روند. این، سرنوشتِ معمولیِ ِکسی است که می خواهد غیرمعمولی باشد. و بادیه نشین شاعری بود که از معمول می‌گریخت.
شاعر خردسالِ سالهای سی، که خُردی نمی شناخت، و به آنچه در او می‌گذشت دُرشتی می‌کرد. با اندوهی گِران که همیشه همراه او بود، و بیشتر پرچمِ غرورش می‌شد تا شکنندۀ طبع‌و، طبیعت‌و، میلِ او.
انسانی‌بیگانه، شاعری‌تنها، عاصی، گریخته‌در‌مرگ‌و، در‌مخدِّر. مثل همه‌ی نفرینی‌های تاریخ (مُودی‌ها) : هدایت، ایرانی، رحمانی، هنرمندی، رمبو،  بودلر، آرتو، وان گوک، فاسبیندر، و...


چهرۀ نورس ِسالهای سی ِاو هنوز با او بود، در زمستان ۱۳۵۸، که مرگ سپیده دم ِحیاتِ او می‌شد  وقتی که می سرود :

                    ای تمام ِزندگی،

                    گرگ و‌میش ِبامداد ِکودکی !  *

 


نفرینی می‌گویم چون تعریف دیگری معادل آن در فارسی نمی شناسم. اصطلاح مُودی اولین بار در 1885 از پل ورلن (Paul Verlain) و اثر معروفش Poètes maudits (شاعران نفرینی)، و از آنجا به تمام انسیکلوپدی‌های جهان راه یافت : تصویر شاعری که جوانی‌اش را به انکار، به عصیان و نفی جامعه می‌پردازد. تخریبِ تن، در مخدر و الکل، ردِّ سنت‌ها و قراردادها. شاعرانی که اکثراً گمنام و نامفهوم می‌مانند، و در مرگی خودخواسته و نامعمول می‌میرند. با نویسشی سخت در استیلی غالباً شخصی. امروز به یُمن همین اثرِ پل ورلن است که شعرِ جهان، شاعران نفرینیِ ِخود را می شناسد ؛ مگر در شعرِ ما ! همتی باید که از رودکی تا نیما را بکاود و نفرینی‌هایش را، از گمنام و نامی، بیرون کشد.

"رویا، من فرسنگ‌ها از این جهنم دور می‌شوم، رفتم که بمیرم. برای شعر زندگی کردم و برای شعر هم مُردم ..."
(بادیه نشین،‌ از نامه ٢٣ آبان ١٣٣٨‌به رویا)
.

                                                               
            

        

                               

                * برچیده ازمقدمه ی " رویا " بر  کتاب "ای تاریخ ما را بیا د داشته باش" اثر هوشنگ یگانیان 'بادیه نشین'
                          انتشارات افراز
                          

                  
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mai 6, 2015 2:39 PM || Balatarin
Comments

کاش یک نمونه از شعرش رو میذاشتید.

Posted by: احسان کوشامهر at juin 30, 2015 11:23 PM

اگر بخت یار باشد و روزگار موافق هم، شاید طبیعت آنقدر دوستم بدارد که... دیدار شاعر رویاهایم....

Posted by: سیمین زرگران at mai 19, 2015 6:16 AM

شاعر رویاهای من
برای امری بس مبارک و خوش یمن چند روزی مشغول ملکوت شما بودم، از اکتبر 2004 تا همین حالا، می 2015 تمام مطالبتان را خواندم و کامنت ها را هم ...
بودن شما، فکر شما، شعر شما و حتی سکوت شما به من چنان انرژی می دهد که محالات را ممکن کرده و من جرئت ابراز وجود در برابر چون شمایی پیدا کردم.
می ستایمت چنان شخصی که از ازل تا ابد تنها یک نفر را بخواهد برگزیند.
به امید دیدار

درودها

- چه لذتی برای من که لذتی برای شما بوده ام
رویا
و آن امربس مبارک ؟

Posted by: سیمین زرگران at mai 18, 2015 4:11 PM

استاد
تسلیت!
سپانلو درکذشت.

Posted by: ساداتی at mai 13, 2015 4:55 AM

«آه، ای نسیمِ دریایی!
از موجِ ناشکفته یِ دریابار،
یک بار،
در دورها مرا متولّد کن!»

تولّدت مبارک رؤیایِ شاعر. اجاقِ گرم همیشه پیشِ تو باد!

Posted by: محمدرضا ضیغمی at mai 7, 2015 2:20 PM
Post a comment









Remember personal info?