novembre 25, 2015

نویسنده ها از چه می ترسند ؟




آرش عزیز،

داعش کشتار  پاریس را " حمله ای مبارک " خوانده و در اعلامیه ای  آنرا به عهده و افتخار گرفته است. نثر اعلامیه به طرز وحشتناکی ادبی ست : " ... وقتی برای زیستن، وقتی برای مردن، وقتی برای گریستن، وقتی برای خندیدن (...) وقتِ آنست که برخیزیم  وزبان و قلم را، اعضایمان را، شمشیر و دل را، به یاری دین آوریم

Il  y a un temps pour tout. un temps pour vivre, un temps  pour mourir, un temps pour pleurer, un temps pour rire... le temps est venu d'agir et de secourir la religion par la langue, le cœur, les membres, la plume et le sabre... "

  جانیان که مشغلۀ خون دارند جنایت‌هاشان را اینگونه به جادوی کلام می‌آرایند، ولی متفکران ما، آنها که زندگی‌شان در زندگیِ واژه‌ها می‌گذرد، خونِ‌خوانا را بردیوارهای شهر نمی‌خوانند، و خاموش ماندهاند. نویسندگان نمی‌نویسند. آنها از چه می‌ترسند ؟  (می‌ترسند ؟)
  ِنوشته بودم که " بربریتِ کشتار بربریتِ زبان است. قاتل،
لغتِ است. لوگوسِ جانی* " باید به جنگِ او رفت ؛ ویا با او، به جنگ رفت. وگرنه فاناتیسم را حمله‌های هوائی ویران نمی‌کند، چرا که خرافه زمینی ست. خدا هم. هردو میان ما، هردو زمینی . خدا و خرافه بهم می‌مانند.

                                  تا وقت دیگر  قربانت

* رک : پست 2 اکتبردر همین وبلاگ
  لوگوس، لُغُز، لُغت، نام الوهیت زبان،   Logos -
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr novembre 25, 2015 12:10 AM || Balatarin