novembre 18, 2015

جعل و تحریف !

معاندان نیما هنوز لذت خود را در تخطئۀ او می‌ جویند ؛ این روزها، گفته های شفیعی کدکنی در بارۀ تأثیرهای نیما یوشیج از شعر پسرخاله اش پرویز خانلری، مرا بیاد سخنان یداله رویائی در سال های ۱۳۶۳ـ۱۳۶۲ می برد.* فکر کردم نقل آن در اینجا و این روزها، برای من و خوانندگان روشنائی باشد. محمود ایمانی

                      

دکتر محمود خوشنام  ـ  پس از جریانات  اخیر، شعر کلاسیک ایران جاذبه ی بیشترى یافته است، دیوان‌ هاى شعراى کهن رکورد فروش را به دست آورده است. چرا ؟ 

رویایی ـ  ارتجاع از هر آنچه نمى شناسد مى ترسد، واهمه دارد، نه تنها شعر نو، بلکه هیچ یک از جلوه هاى ترقیخواهانه جامعه امروز را مال خود نمى داند و با آن خصومت مى ورزد. از این گذشته روشنفکران، منتقدان ادبى و فضلایى که هنوز در خدمت ارتجاع مانده اند، خود به آن نقشى که شعر نو در دگرگونى هاى اخیر داشته است سخت آگاهند و طبیعى ست که مخدومان خود را از آن بر حذر مى دارند که مبادا این شعر عامل دگرگونى هاى تازه اى بشود.

این را هم بگویم که جاذبه بیشتر شعر کلاسیک ایران و حضور آن در صحنه، به علت غیبتِ شعر نو و جاى خالى آن در صحنه نیست. اقبال مردم به دیوان شعراى کهن که مى گویید رکورد فروش را به دست آورده است. دلیل دیگرى هم دارد، و آن این است که مردم ایران با خوى مقاومت ناپذیرى که در تغذیه از شعر دارند، با خواندن آثار شعراى کهن، و کشف جلوه هاى ضدخرافى آن، هم بنوعى مقاومت مى کنند و هم به ارضاي خاطر مى رسند، زیرا شعر کهن، در سراسر تاریخ، شعر مقاومت براى حفظ میراث هاى فرهنگى، شعرمبارزه علیه فاتحان مذهبى، و سدّی برغلبه‌ی زبان و فرهنگ بیگانه بوده است : از رودکی تا فردوسى تا خیام، وحافظ،  تا ایرج هر یک به شیوه ي خود موعظه هاى آخوند و تزویر و ریاى حاکمان وقت را بى اعتبار کرده اند، و این از مغناطیس هاى بزرگ گرایش کنونى ِمردم ما به شعر کهن است.

خیال مى کنم به همین دلیل است که  فرهنگ ارتجاعى – انقلابى  سعى مى کند از دو سو به آنچه در شعر و ادب داریم حمله کند، با تحریف و جعل معیار: از یک سو به آنچه بوده یعنى شعر کلاسیک، و از یک سو به آنچه هست، یعنى شعر نو ؛ مى بینیم که مامورهاى ادبى -هنرى او نیز از دوسو، با استفاده از آشفتگى ها ودرهمى هاى متن امروز ِزندگى مردم، و خالى دیدن میدان براى این جعل و تحریف خوش رقص هایى بى سفارش و با سفارش، در کنار و گوشه مى کنند. یکى در تاریخ ادبیات و یکى براى تاریخ ادبیات، این یکى شعر نو را مخدوش مى کند و آن یکى شعر کلاسیک را. شفیعى کدکنى منتقد ادبى و استاد نوپاى دانشکده ادبیات خود را مامور مخدوش کردن شعر نو مى بیند و ناگهان به یاد مى آورد که براى «ادوار شعر فارسى» مبداء و معادى پیدا کند «از مشروطیت تا سقوط سلطنت» و در این دوره آخرى، یعنى «دوران سقوط سلطنت» شرمى ندارد از اینکه : «عروض نیمایى و عوامل تغییر» در مصرع هاى شاعران مدرن را به حساب «افزایش درآمد نفت و سرمایه گذارى هاى خارجى» ! بگذارد، دلیلش را، اما «به علت نبودن وقت» نمى گوید و فقط «در دو کلمه» آن هم با توجیه هاى مستأصل و در جمله هاى سرگردان، براى اینکه هر طور شده چند کلمه مد روز و انقلابى هم به کار ببرد. از «فرهنگ بورژوازى دلال» و از نقش ادب غربى بر «فرهنگ بورژوازى دلال» و از نقش ادب غربى بر شعر معاصر حرف مى زند و ادامه مى دهد که «از شعراى فرانسه سن ژون پرس بر شعر این دوره اثر گذاشته، بر سپهرى و بر دریائى ها، و این تاثیر پیش از آن که به ایماژهاى خاصى که مربوط به دریا است مرتبط باشد، به ساختمان تصویر و نوع روابط واژه ها مرتبط مى شود...»

البته تا اینجا هیچ مثالى و نمونه اى که نشان دهنده تأثیر ادب غربى باشد نمى دهد، نه از شاملو، نه از شعر سپهرى، نه از رویائى و دریائی‌هاش. خوب، تا اینجا براى رضایت زعما در تخطئه ى شعر نو کافیست. ولى خوب، باید نوعى تئورى بافى ِسیاسى هم چاشنى جعل کرد، بالاخره یک منتقد ادبىباید ترمینولوژى ایدئولوگ‌ها و جامعه شناس‌ها را هم بداند و بتواند به کار ببرد، آن هم دراین روزها و  این اوضاع و احوال که همه انقلابى حرف مى زنند باید تکلیف شعر نو را  در ارتباط با اقتصادیات و سیاست هم روشن کرد. این است که براى شاعران نسل ۲۸ مرداد و شاعران سالهاى ۳۰ مى نویسد «بورژوازى ملى در ۲۸ مرداد جاى خود را به بورژوازى کمپرادور بخشید، و این دوره، دوره ریشه دوانیدن بورژوازى کمپرادور است، و حق النفت زمینه را براى بسیارى مسائل فکرى و فرهنگى آماده مى کند و باعث بهم خوردن روابط خانوادگى کلمات مى شود» . به این ترتیب حسابى حق شعر نو را کف دستش مى گذارد. ما را ببین که چقدر غافل بوده ایم که نیما یوشیج در مقابل چه حق النفت هائى «نظام معتاد روابط خانوادگى کلمات» را بهم زده بوده است !

نظریه پرداز فرهنگ ارتجاعی تا آنجا پیش مى رود که شعر نو را «درهم ریزى خانواده کلمات» مى داند و به نظر او کتاب «شعرهاى دریائى» حاصل همین درهم ریزى ها است. و مثال هائى هم مى آورد، از جمله این دو مصرع از کتاب «شعرهاى دریائى» براى استاد نمونه اى از همین «فروپاشى نظام معتاد روابط خانوادگى کلمات» است :

                                                      دیدم براى جامعه ى آب ها                                                                                                                                    نظم ِبزرگِ آزادی‌ ست                                                            

این از تخطئه ى شعر نو، به همین سادگى ! کار نیما یوشیج که «محصول افزایش درآمد نفت و سرمایه گذارى هاى خارجى است» و کار شاعران نسل بعد از نیما هم که نتیجه روى کارآمدن بورژوازى کمپرادور(!؟) و هجوم فرهنگ غربى است. پس پیف !


* برچیده از کتاب "عبارت از چیست ؟" یداله رویائی، (مسائل شعر). ص ۳۸۰ - چاپ دوم انتشارات نگاه ۱۳۹۳
۱ـ جملات داخل گیومه  همه به نقل ازکتاب "ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت" تالیف دکترشفیعی کدکنی آمده است.

تکلیف شب دانشجو : تعریف کنید  "حق النفت"، "کمپرادور"، و پرتقال فروش را.

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr novembre 18, 2015 12:22 AM || Balatarin