mars 2, 2016

رفتند رای دادند، بعد چی ؟



آرش عزیز،

"رفتند رای دادند، بعد چی ؟" برگردانِ مشهوری است از یک ترانهی  لئو فِرّه خوانندۀ و شاعر معروف، که فرانسوی‌ها گهگاه زیرلب زمزمه میکنند، و یا آهنگِ آنرا بهنگام کاروبیکاری سوتک میزنند :
رفتند رای دادن، بعدش چی ؟
? Ils ont voté, et puis après
(Léo Ferré)
این مصرعِ  لئو فِرّه حالا چند روز است که هر صبح و شام بر زبان من هم جاری میشود و عجیب این است که این "بعد چی" در صدای لئوفره تعبیری از پوچی و آبسوردیته میدهد و طوری میخواند که انگار به چیزی رای ندادهاند، و "بَعد"ی نداریم.
اما صدای من، که صدائی ندارم، میگوید آنها رأی "به آنچه هستیم" دادهاند.
دخترم در این میانه گفت : فرقی نمیکند، در هر دو صورت "بَعد"ی نداریم
 وبعد، چیزی جز ادامۀ قبل نیست.


تا وقت دیگر  قربانت    
     

A porter ma vie sur mon dos
J'ai déjà mis cinquante berges
Sans être un saint ni un salaud
Je ne vaux pas le moindre cierge
Marie maman voilà ton fils
Qu'on crucifie sur des affiches
Un doigt de scotch et un gin-fizz
Et tout le reste je m'en fiche

Ils ont voté... et puis après

J'ai la mémoire hémiplégique
Et les souvenirs éborgnés
Quand je me souviens de la trique
Il ne m'en vient que la moitié
Et vous voudriez que je cherche
La moitié d'un cul à botter
En ces temps on ne voit pas lerche
! Ils n'ont même plus de cul les français

Ils ont voté... et puis après

C'est un pays qui me débecte
Pas moyen de se faire anglais
Ou suisse ou con ou bien insecte
Partout ils sont con-fédérés
Faut les voir à la télé-urne

Avec le général Frappart
Et leur bulletin dans les burnes
Et le mépris dans un placard

Ils ont voté... et puis après

Dans une France socialiste
Je mettrais ces fumiers debout
A fumer le scrutin de liste
Jusqu'au mégot de mon dégoût
Et puis assis sur une chaise
Un ordinateur dans le gosier
Ils chanteraient la Marseillaise
Avec des cartes perforées

Le jour de gloire est arrivé


___
https://www.youtube.com/watch?v=QPPbIY9eqpA

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mars 2, 2016 12:15 AM || Balatarin
Comments

سلام استاد ... اومدم درد و دل کنم باهاتون ... من از دبیرستان شعر دوست داشتم . از وقتی که معلمِ تاریخِ ما حرف های سیاسی میزد . از همون موقع که ای کاش تویِ گوشم نمی خوندن : برو دنبالِ نون که خربزه آب ... معلم ما حرف های سیاسی می زد و من تصمیم گرفتم علوم سیاسی بخونم تا جوابِ همه ی آدمایی که میرن رای میدن رو بدم . که بهشون بگم من شعر خوندن رو ول کردم تا دیپلمات بشم . تا نتونید حرصم بدید .. خب بچه بودم . فکر می کردم درست میشه ... علوم سیاسی خوندم ... ولی هیچکس از من نپرسید سیاست چیه ... تا اومدم بگم سیاست ، همون حرفِ پدر بزرگمو تحویلم دادند که سیاست پدر مادر نداره . فریاد می زدم که این رشته ی منه ، حداقل گوش کنید به حرفام اما صدا می اومد : رشته ی تو آینده ی شغلی نداره پس حرفاتم آینده نداره... این باعث شد درسم رو ول کنم. وقتی فقط یه ترم مونده بود تا کارشناسی . حالا برگشتم به حال و هوایِ دبیرستان . یه جوان که شغل نداره ولی شعر دوست داره ... یه جوان که الان یاد گرفت زمزمه کنه : رفتند رای دادند ، بعد چی ؟

Posted by: sajad at mars 2, 2016 10:06 PM
Post a comment









Remember personal info?